۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

رشد شخصیتی

بیشتر، مردمان از روی خانواده و فرهنگ جامعه و موقعیت تاریخی خود شخصیتی
را برای خود برگزیده میابند که آن را چون سرنوشتی پایسته برای خود می
پذیرند.
نیروی ذهن و اندیشه ی آدمی فراتر از نیروی تاریخ و جامعه و حتی ژن می
تواند به کار بیاید. برای رشد جهشی در شخصیت و اخلاق باید که هر دم خود
را از نو آفرید و شدن را معنا کرد.
زیستن را باید از زندان بی جنبش گذشته و تاریخ فراتر برد.
آدمی می تواند آفریدگار خویش باشد. کردار و پندار و گفتارمان هر چه باشد
می تواند به آنچه می خواهیم تبدیل شود

رابطه ی انسان و کیهان

خدا آگاهی و اراده ای برتر از ماست ولی نه به کلی جدا از کیهان و انسان.
مرز میان خدا و این کیهان که ما نیز از آنیم یک خط مشخص نیست بلکه همچون
یک طیف است. نمی توان دقیقا گفت که کجا انسان پایان میابد و خدا آغاز می
شود. آنها نه یکسره از هم گسسته اند و نه یکسره یکسان. اینکه بگوییم از
خدا جداییم همان اندازه ناراست است که بگوییم خود خداییم. و اینکه بگوییم
ما هم خداییم همان اندازه درست است که بگوییم آدمیم.

۱۳۸۹ تیر ۲۴, پنجشنبه

نشانه ها

خداوند در قرآن یادآور شده که برخی را گمراه می کند. گروهی از ستم کاران
را و کسانی را که نشانه های او را انکار می کنند و می پوشانند. کفر به
معنی پوشاندن و نادیده گرفتن است. نشانه های خدا در سراسر هستی است. از
شب و روز و خورشید و ماه تا فصل ها و سالها. این ها نشانه ای عمومی است.
جز آن نشانه هایی ویژه برای هر انسان نیز وجود دارد که راهنمای زندگی
اوست. نشانه هایی که به شکلی او را از درستی و نادرستی راهش آگاه می کند.
گاهی ندا و یادآوری و تلنگری از درون است و گاهی ساز و برگ دنیای بیرونی
نهیب می زند. نادیده گرفتن این نشانه ها صدایشان را آرام می کند و در پی
چند سال بی توجهی خاموش می شوند. آن گاه است که گمراهی بیش از هر زمانی
نمایان می شود.

۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

تلاش انسان

تلاش های آدمی از عشق او نیرو می گیرند. هر که عاشق تر است، تلاشش بیشتر است. مهم تر آنست که هر کس عاشق چه چیزی است. برای انجام کارهای بزرگ باید نخست عشق های بزرگی رابه دست آورد.

۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

شرافت

خداوند کرها را دوست ندارد. و همچنین کورها را. کرها و کورهایی که می شنوند و می بینند ولی خود را به نفهمیدن می زنند. جنبندگانی مرده، مردمانی تهی، اجساد روی زمین، سازش کاران با ستم، بوی تعفن و ترس می پراکنند و در چنگال زشت هوس می آرامند. اما تمام چنین زیستنی با بازگشت به راستی در واپسین دم زندگی پاک می شود.

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

آفرینش

چه بسیار نوشتن ها که رنج ها را کاهش می دهند. هراس فهمیده نشدن را از
میان می برند، و اطمینان وجود را به ارمغان می آورند. تمام احساس و باوری
که در وجود یک انسان است، با وجود آگاهی از وجودشان، تنها پس از بیان شدن
آفریده می شوند. که آفرینش به این جهان آوردن است. هیچ چیز از نیستی به
هستی نمی آید، بلکه از جهانی دیگر به جهان ما آورده می شود.
احساس های بزرگ، شگرف و نیرومند درون انسان ها متعلق به این جهان نیست.
تنها با بیانشان به دیگران، بر روی کاغذ یا به وسیله ی نگاه یا رفتاری
است که به دنیا می آیند و دلهره ی ناشناخته ماندن را می کاهند.
انسانی که برای شناساندن خدا آفریده شده، اگر نیافریند بیهوده زیسته است.
گوهر هستی انسان آفرینش است.

جلوه های آدمیزاد

نور خورشید، صدای همهمه ی بازی کودکان، نگاهی نگران پشت پنجره، لبخندی
خرسند از آغاز روزی نو، اتاقی تاریک در هراس از نور، نگاهی نا امید به
زمین دوخته، چشمانی بسته از رویایی شیرین، آهی از سر درد، گامهایی برای
اندیشه، بلند خواندن کتابی برای زندگی، بن بستی در پایان زندگی، آفرینش
یک نوزاد، دستان آلوده ی جنایت کار، شکم به کمر چسبیده ی سیاهی، واپسین
نفس های زندگی لب پرتگاه، درخشش خورشید بر چشمانی نیمه باز، اشک
سپاسگزاری از خدا، آینده ای ناپیدا...
جلوه های پیچیده ی انسان در مسیر ساده ی زندگی...