پنجشنبه ۲۶ آوریل ۲۰۱۲

غم و غصه

غم، به دلیل خواستگاهش ارزشمند است و غصه از همین رو آسیب‌رسان است. غم و غصه هر دو نوای یک کمبود هستند، ولی غم ناله‌‌ی نرسیدن است و غصه ناله‌ی نداشتن. غم از خواست رسیدن به ارزش‌ها و زیبایی‌ها زاده می‌شود، غم داشتن یعنی دیدن ارزش‌های انسانی فراتر از آنچه هم‌اکنون در دسترس است و در نتیجه ناخرسندی از دوری از آن ارزش‌ها. عشق نیز که خواست یک زیبایی بزرگ‌تر است، از همین رو غم‌انگیز است. غصه ولی از خواست آنچه بهادار است ریشه می‌گیرد، بی آنکه ارزشش مهم باشد. غم و غصه آنچنان با یکدیگر بیگانه‌اند که در یک دل گرد هم ‌نمی‌آیند. آنکه در دلش غمی دارد، آنچنان شوق رسیدن دارد که نداشته‌ها را نمی‌بیند و غصه‌دار نیز نمی‌شود. و هر چه غصه‌ها بیشتر باشند، نشان از آن است که غم‌ها کمترند. غم به دلیل همین طبیعت رشد‌دهنده‌اش با شادی ناساز نیست، و حتی می‌توان گفت شادی بدون غم شدنی نیست، چرا که دیدن زیبایی‌ها و رشد کردن برای رسیدن به آنها یک نیاز برای شاد بودن است.

سه‌شنبه ۱۷ آوریل ۲۰۱۲

نهايي ترين دليل زندگي محبت و ياري كردن است. آنجا كه هيچ بهانه اي اميد دهنده نيست، پر كردن جام ديگران كار ساز است.
هر چه كسي زمان بيشتري به شغلي كه آن را دوست دارد بپردازد، بيشتر در خطر ديدن هستي از پشت عينك شغلي خويش است. از همين رو متخصص ها و كساني كه هم از كار خود خرسندند و هم سخت به آن درگير، ساده تر نگاهي تك بعدي به زندگي را برميگزينند. و شايد از همين رو باشد كه گاهي گفتگو با مردمي كه از ديد جامعه چندان سودمند نيستند (و خود آنها نيز از اين ديد جامعه اثر مي پذيرند و در نتيجه از شغل خود شايد بسيار خرسند نباشند) بسيار دلنشين تر از همنشيني با افراد پرنفوذتر جامعه است.

یکشنبه ۸ آوریل ۲۰۱۲

اگر مي خواهيد بدانيد يك نفر چه اندازه در زندگي خود ارزش هايي دارد كه آنها را گرامي مي دارد، ببينيد چه اندازه پيش بيني شدني است. كساني كه پيش بيني ناشدني هستند، كمتر ارزش هاي استوار براي زيستن دارند.

دوشنبه ۲ آوریل ۲۰۱۲

دانش ما بسیار کمتر از آن است که بدانیم در پایان راه زندگی، چه احساسی خواهیم داشت. بسیار کمتر از آنکه از مسیری که می‌رویم مطمئن باشیم. ولی آنانی را که جرات آزمودن راه خودشان، راهی که بی‌تاثیر از دیگران است، را دارند می‌‌ستایم.

جمعه ۳۰ مارس ۲۰۱۲

دلیل نهایی شادی


شاد بودن دلیل می‌خواهد. بی دلیل نمی‌توان شاد بود. این دلیل هر چیزی می‌تواند باشد. زمانی که دلیلی برای شادی می‌یابیم، سطح شادیمان افزایش می‌یابد و بیش از زمانی می‌شود که این واپسین دلیل شادی را نداشتیم. و آنگاه که این دلیل شاد بودن از میان برود، از غم این باخت، آنچنان اندوهگین می‌شویم که سطح شادیمان حتی از گذشته هم کمتر می‌شود. بیشترمان با این غصه و شادی آشنا هستیم. ولی راهی برای برون رفت از آن هست. باید دلیلی برای شادی یافت که ما را به بالاترین سطح شادی برساند. آنچنان شادی‌ای که هیچ چیز دیگری نتواند ما را از آنچه هستیم شادتر کند تا نبودش اندوهناکمان کند. و نیز این دلیل نهایی شادی باید از دست نرفتنی باشد. تنها چیزی که چنین ویژگی‌هایی دارد، بودن است. بودن را هیچ کس و هیچ چیز نمی‌تواند از آدمی دور کند، و آنگاه که تجربه شود، شادی‌اش آنچنان بزرگ است که بود و نبود هیچ چیز دیگر در آن اثرگذار نیست. وارونه‌ی آنچه بیشینه‌ی مردمان می‌اندیشند، همه بودن را تجربه نمی‌کنند. بیشتر مردمان هستند، ولی نیستند، می‌زیند ولی زندگی نمی‌کنند. بیشتر سایه و پنداره‌ای از بودن هستند.
تنها خود ما هستیم که می‌توانیم این نهایی‌ترین دلیل شادی را از خود بگیریم. و این کار را با فرار از هستی خود و پناه بردن به پنداره‌های گوناگون انجام می‌دهیم. با پرهیز از بودن در این زمان به وسیله‌ی غرق شدن در گذشته یا آینده. با پرهیز از خویشتن خود بودن به وسیله‌ی تلاش برای ساختن چهره‌ای پسندیده در دید دیگران. و با پرهیز از آزاد بودن خویش به وسیله‌ی هر آنچه ما را سست یا ترسو می‌کند.

شنبه ۲۴ مارس ۲۰۱۲

ریشه‌ی شادی

این حقیقت که ما به تندی به پیرامون خود و زیستگاهمان خو می‌کنیم، نشانی از این است که در دراز مدت، شادی ما مستقل از پیرامون‌مان است. هرجا که باشیم، تنها به میزانی که بودن خودمان را دوست داریم شاد خواهیم بود.

شنبه ۱۷ مارس ۲۰۱۲

رفتار ناخوشایند دیگران در ما اثر ندارد اگر در کنار هم بودنمان اختیاری باشد و ما نیازمندشان نباشیم. داوری‌ها و دلخوری‌ها از آنجا آغاز می‌شوند که اجباری ما را در کنار هم نگه می‌دارد. برای آنکه این گونه همنشینی‌ها را بتوان بی‌داوری درباره‌ی یکدیگر و دلخوری گذراند، باید به کسانی که رفتارشان خوشایند ما نیست، همچون یکی از بیشمارانی که بر زمین می‌زیند نگریست، نه کسی که محکوم به گذران زندگی‌مان با او هستیم.
پرهیز از داوری درباره‌ی دیگران و پذیرششان همان‌گونه که هستند، برای آزادی درونی آدم و آرامش او برای گسترش هستی دوستی‌اش بایسته است.

پنجشنبه ۸ مارس ۲۰۱۲

پررنگ تر از زيستگاه، توانايي احساسي هماهنگ شدن با پيرامون است كه شوند شاد شدن از بودن در جايي مي شود. پس در نگهداري اين انعطاف احساسي، بيش از جابجايي به زيست گاهي بهتر بايد تلاش شود.

دوشنبه ۵ مارس ۲۰۱۲

بيش از هر چيز، به ما موهبت بودن بخشيده شده است. و اين بي توجه به هر شرايط ديگر، براي سراپا شاد بودن بسنده است.

سه‌شنبه ۲۸ فوریهٔ ۲۰۱۲

كاربرد هنر تنها خوشي دادن به ما نيست، كه يادآوري زيبايي ها، براي نيرو و اميد و سو دادن به زندگي نيز هست. از اين رو، بايد در گزينش آنچه زمان ما را پر مي كند، با وسواس باشيم.

یکشنبه ۲۶ فوریهٔ ۲۰۱۲

ندرخشيدن هر انسان در فرصت كوتاه زندگي حسرتي براي هستي و هدر شدني براي خود اوست.
براي ديدن آنچه نمي بينيم، بايد روي خود را به سوي آن بگردانيم. پيش داوري منفي نسبت به انديشه هاي ديگرگونه، يا ايمان به درستي و كامل بودن انديشه ي خود، همان نچرخاندن سر براي ديدن نوها است.

بزرگي دشواري ها

دشواري ها بزرگ يا كوچك نيستند، بلكه ناآشنا يا آشنا هستند. دشواري هاي ناآشنا را بزرگ مي بينيم زيرا چگونگي روبرو شدن با آنها را نمي دانيم. از همين روست كه جايگيري كنار انسان هاي بزرگ، انجام كارهاي بزرگ را آسان مي كند. چراكه آنها راه رويارويي با دشواري هاي ناآشنا را مي دانند.
تنها دشواري هاي به راستي بزرگ، آنهايند كه از گرد هم آمدن چندين دشواري كوچكتر پديد آمده اند.

پنجشنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۲

از دل دشواری‌ها، احساس‌های لطیف سر برمی‌آورند.

چشیدن زیبایی

تنها یک نفس آزاد بودن و به خود راستین رسیدن بسنده‌ است تا هرگز مزه‌ی آن فراموش نشود و تن به کمتر از آن داده نشود.

سه‌شنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲

با مهربانی کردن به خود و دیگران آزادی می‌دهیم.

دوشنبه ۵ دسامبر ۲۰۱۱

بکارگیری خاطره‌ها

از دست دادن لحظه‌ی کنونی، برای اندیشیدن به خاطره‌ها، هرچند که خاطره‌های شاد باشند، یعنی گام نهادن در راه اندوه، چرا که خاطره‌های شاد در تضاد با خاطره‌های اندوهناک شناخته می‌شوند. اندیشیدن به گذشته یعنی فراخواندن همه‌ی خاطره‌ها، بی توجه به دسته‌بندیشان.
خاطره‌های شخصی را تنها باید برای ارزیابی به کار برد.

دوشنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۱۱

شادی وابسته به آزادی است،
آزادی، آنچنان که کسی در پیرامون نیست،
آزادی، آنچنان که هیچ میلی محدودت نمی‌کند،
آزادی، آنچنان که هیچ چیزی نمی‌هراساندت،
آزادی، آنچنان که هیچ خشم و رشکی هدایتت نمی‌کند

نیرومندترین اندیشه آن است که به وسیله‌ی اندیشه های بیشتری نقد شده باشد، و سودمندترین و اصیلترین احساس آن است که از احساس‌های دیگران کمترین آگاهی را داشته باشد.