۱۳۹۴ آذر ۲۸, شنبه

چرا اندکی بینش آماری برای گفتگوهای روزمره نیاز است؟

در گفتگوهای مردم در فضای آنلاین مانند فیس‌بوک که دقت کنیم، یا حتی گفتگوهای روزمره‌ی خودمان و آشنایانمان را که به یاد بیاوریم، شیوه‌ی استدلال نادرستی را میتوانیم پی‌درپی ببینیم که جلوی به بار نشستن گفتگو را می‌گیرد.

من در اینجا می‌خواهم به تفاوت پدیده‌های پیچیده‌ی اجتماعی با پدیده‌های غیرپیچیده مانند قانون‌های فیزیک کلاسیک اشاره کنم و اینکه این تفاوت‌ها چه تغییری در شیوه‌ی استدلال ما برای طرح قانون‌های کلی خواهد گذاشت.

در دنیای علم فیزیک، دست کم در بخش فیزیک کلاسیک که من با آن اندک آشنایی دارم، دانشمندان می‌توانند قانون‌هایی کلی درباره‌ی جهان پیرامون ما بیابند که انتظار این است که در همه جاهایی که برای آن تعریف شده‌اند رفتار یکسانی داشته باشند. قانون جاذبه را در نظر بگیرید. می‌توان پیش‌بینی‌هایی بر پایه‌ی قانون جاذبه کرد با حساب دقیق واندازه‌گیری شده. می‌توان این قانون را در هر گوشه‌ای و شرایط گوناگونی آزمایش کرد و انتظار داشت که همیشه یک رفتار داشته باشد. در حقیقت، این قانون در گستره‌ی مرز‌هایی که برایش تعیین شده، همیشه رفتار یکسانی دارد.

از آن سو، پدیده‌هایی هستند که به آنها پدیده‌های پیچیده می‌گویند مانند دنیای زیست‌شناسی و رفتار‌های اجتماعی. این دست از پدیده ها هماره از سوی یک عامل مرکزی مهار و ساماندهی نمی‌شوند. بلکه رفتاری که از سیستم می‌بینیم، برآیند رفتارهای گوناگون و حتی ناهمگون عامل‌های کوچک است. برای نمونه، ایستادن مردم برای تشویق یک اجرای موسیقی را در نظر بگیرید. هیچ کسی به مردم نمی‌گوید که پس از یک اجرا باید نشسته تشویق کنند یا ایستاده. اینکه چرا مردم گاهی می‌ایستند به شرایط گوناگونی بستگی دارد، مانند اینکه هر کسی کیفیت اجرا را چگونه ارزیابی می‌کند و چند درصد تماشاچیان خرسند شده‌اند، اینکه آیا هر کسی با آشناهای خود به آنجا آمده یا نه، اینکه دیدگاه آشنایانش درباره‌ی اجرای موسیقی چه بوده است، اینکه جایگاه مردمی که از اجرا لذت برده‌اند در میان تماشاچیان کجا است، آیا همه‌جا پراکنده‌اند یا تنها در جلو یا انتهای سالن هستند، و شرایط گوناگون دیگری که می‌توان تصور کرد. دیگر سیستم‌های پیچیده‌ هم همین گونه‌اند مانند تن جانداران و اینکه چگونه همه‌ی سلول‌ها و ژن‌ها و مولکول‌ها در کنار یکدیگر کار می‌کنند، یا روان انسان که رفتارش به شرایط گوناگونی وابسته است.

از این رو، پیش‌بینی رفتار یک سیستم پیچیده به سادگی سیستم‌های ساده نیست. حتی کوچک‌ترین تغییری در یک بخش کوچک از یک سیستم پیچیده می‌تواند باعث پدید آمدن آبشاری از تغییرها شود که سرانجام به تغییر رفتار کلی سیستم بیانجامد. و زمانی هم که رفتار یک سیستم پیچیده تغییر می‌کند نمی‌توان به آسانی دلیل آن تغییر رفتار را پیدا کرد.

برای پیش‌بینی رفتار سیستم‌های پیچیده به جای قانون‌های دگرگون ناشدنی، از میانگین و دیگر مفهوم‌های آماری بهره می‌بریم. برای نقض یک قانون فیزیکی تنها یک نمونه‌ی نقض بسنده است. انتظار از آن دست از قانون‌ها این است که همیشه یکسان باشند. ولی چنین انتظاری از سیستم‌های پیچیده نیست، چرا که دانش ما از همه‌ی فرایند‌هایی که سیستم‌های پیچیده اثر می‌گذارند ناچیز است. اگر می‌خواهیم رفتار یک جامعه در برخورد با گدایان را بسنجیم، میانگین رفتار آن مردم را بیان می‌کنیم. اگر بگوییم که مردم برزیل بیش از مردم روسیه به نیازمندان کمک می‌کنند، منظور ما به راستی این نیست که هر برزیلی بیش از هر روس، دستگیر است. بلکه منظور این است که درصد برزیلی‌هایی که دستگیرند بیش از روس‌هایی است که دستگیرند.

فراموش کردن همین تفاوت سیستم‌های پیچیده و ساده باعث بازگویی دیدگاه‌های بی‌معنی می‌شود. برای نمونه جایی میخواندم که مردم ایران از غمگین‌ترین مردمان دنیا هستند. کسانی در زیر این نوشته نمونه‌ی نقض آورده بودند که نویسنده اشتباه میکند و خود آنها کسانی را می‌شناسند که بسیار شاد زندگی می‌کنند. یا حتی بدتر، نمونه‌ی نقض‌شان تنها خودشان بودند. برای نقض داوری درباره‌ی یک سیستم پیچیده، یک نمونه نقض بسنده نیست.

ولی اشتباهی که حتی همه‌گیرتر است، برشمردن چندین نمونه نقض برای نقض یک داوری است. برای نمونه، یک نفر ممکن است بگوید من نه یک ایرانی، که ده ایرانی را می‌شناسم و همه‌ی آنها آدم‌های شادی هستند، پس داوری آن نوشته اشتباه است. در اینجا نیز باید به یاد داشته باشیم که برای تغییر میانگین یک جمعیت بزرگ به نمونه‌های بسیار بیشتری از چند‌تا و حتی چند ده تا نیاز است. زمانی که میانگین یک جمعیت چند هزار نفری را بیان می‌کنند، نمونه‌‌های نقض دو، سه، ده یا حتی صد نفری هم تغییر چندانی نمی‌توانند به وجود بیاورند. از سوی دیگر، دانش ما درباره‌ی همین اندک نمونه‌هایی هم که داریم شخصی و غیرعلمی است. یعنی ما همه‌ی آدم‌هایی را که می‌شناسیم از جنبه‌های گوناگون و به یک روش بررسی نکرده‌ایم تا میزان شادی‌ آنها را با سنجه‌ای که بتوان با دیگران مقایسه کرد به دست بیاوریم.

روی هم رفته، حتی توصیف رفتار یک سیستم پیچیده اغلب کاری بسیار زمان‌بر و پرهزینه است و نیازمند بررسی روشمند و علمی. باید به کسانی که چنین توصیف‌هایی می‌کنند به دیده‌ی نقد نگریست تا فریب داوری‌های نسنجیده را نخوریم. از دیگر سو، رد کردن پژوهش‌هایی که سیستم‌های پیچیده را توصیف می‌کنند هم به سادگی یک جمله و پاراگراف نیست و کسانی که چنین برخوردی دارند تنها خود را از یک بینش درست ناکام می‌گذارند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر