۱۳۹۳ شهریور ۲۳, یکشنبه

فرهنگ و متفاوت بودن

می‌اندیشم که بزرگ بودن جمعیت آدمیان برای رشد فرهنگ اهمیت زیادی دارد. ایده‌ام این است که با بزرگ شدن جمعیت، دو رخداد پیش می‌آیند: یکی آنکه مجموع تولید‌های آدمی و در نتیجه توان اقتصادی او افزایش می‌یابد و دیگه آنکه گوناگونی آدمها بیشتر می‌شود. با افزایش توان اقتصادی آدمی، زندگی‌ها آسان‌تر می‌شوند و برای گذران زندگی با سطحی مشخص، توان کمتری از سوی هر فرد نیاز است. با افزایش گوناگونی آدمها، امکان یافتن گروه‌هایی که از عموم مردم متفاوتند نیز بیشتر می‌شود و فشار اجتماعی بر آدم‌های متفاوت کاهش می‌یابد. در این صورت تنها ملاک ارزشگزاری آدم‌ها تنها توان تنی یا رقابت‌پذیری درزمینه‌هایی که برای بقای آدمی مهم هستند نیست، آنگونه که در جمعیت‌های بسته‌ی کوچک بقای آدمی چالشی بزرگ است که بر دیگر بعد‌های زندگی سایه می‌اندازد. به بیان ساده‌تر، ارزش انسان‌ها نه در قدرت‌شان که در زیبایی‌شان هم دیده می‌شود. منظور من از جمعیت بزرگ و کوچک چیزی مانند جمعیت کنونی و جمعیت بسته‌ی دست بالا چند هزار نفری است. زمانی که از ارزش قدرت، چه تنی و چه هوشی، برای زنده ماندن انسان کم شود، فرصتی پیدا می‌شود تا اندیشه‌های دیگری خود را نشان بدهند و ارزش خود را با معیار‌های متفاوت با نیاز‌های نخستین آدمی ثابت کنند. اندیشه‌ها و کارهایی مانند آرامش، شعر، موسیقی، خویشتن‌داری و پرهیز از قدرت‌خواهی. اندیشه‌هایی که در گوشه‌گیری و یا با کاهش اهمیت دادن به پرورش تن و قدرت و یا گستردن ارتباط‌های انسانی زمینه‌های رشدشان فراهم می‌شود. از دیگر سو، اگر تنها شمار کسی از مردم به اندیشه‌های دیگرگونه بیاندیشند، نه تنها پیام‌شان در جامعه گسترده نمی‌شود، بلکه خود آنها نیز در درد دیگرگونه بودن و ناشناخته ماندن می‌میرند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر