۱۳۹۲ دی ۱۵, یکشنبه

چرا درد را برگزینیم؟

اگر ریشه‌ی همه‌ی کارهایی که در زندگی می‌کنیم را بررسی کنیم، منظور کارهایی است که آگاهانه تصمیم به انجامشان می‌گیریم، به شاد کردن خود می‌رسیم. یعنی هدف نهایی زیستمان، رسیدن به شادمانی بیشتر و بزرگتر است. ولی در این راه، بزرگ‌ترین بازدارنده، رفتارها و خواهش‌هایی است که به طور معمول آنها را غیراخلاقی می‌نامیم. یعنی خواهش‍‌هایی که سرانجام تصمیم‌های آگاهانه‌ی ما نیستند، بلکه سرانجام تسلیم شدن ما در برابر آنهایند، خواهش‌هایی که آزادی ما را در گزینش راه زندگی‌مان از ما می‌گیرند. باز اگر درپی ریشه‌ی همه‌ی رفتار‌های غیراخلاقی باشیم، به ترس می‌رسیم. ترس است که ما را به راه‌هایی جز خواسته آگاهانه‌مان می‌کشاند؛ ترس از فقر، ترس از تنهایی، ترس از نبود نزدیکان، ترس از از دست دادن موقعیت اجتماعی و… . همه‌ی این ترس‌ها را می‌توان در ترس از درد کشیدن چکیده کرد، چه درد روانی و چه درد تنی. ما از درد کشیدن می‌ترسیم، و برای فرار از آن خود را به راه‌هایی می‎‌سپاریم که سرانجامشان غمبار است.

از این رو، از آنجایی که ترس از هر چیزی بزرگتر و دشوارتر از خود آن چیز است، بهتر است که در زندگی همیشه اندکی درد را بر خود روا بداریم، تا از ترس خود نسبت به درد کشیدن بکاهیم و بتوانیم آزادانه‌تر بزیییم و آگاهانه‌تر راه و شیوه‌ی زندگی خود را برگزینیم.