۱۳۹۲ مهر ۲۸, یکشنبه

لذت‌های زندگی

شعر و موسیقی، رنگ، بی‌نظمی، بی‌پایانی، دوستان خوب، خو کردن، اشک ریختن، خواب، اندیشیدن.

بی‌نظمی را از آن رو دوست دارم که جلوی یکنواختی زندگی و خستگی پندار یا ذهن را می‌گیرد. به ساختمان‌های شهر که نگاه می‌کنم، شکل همه‌شان پیشبینی شدنی است. هر کدام را که ببینی به سادگی می‌توان به خاطرش سپرد. هر یک چهار گوش دارند و چهار دیوار. ولی درختان بسیار پیچیده‌ترند. روییدن هر برگ و شاخه در هر جای درخت پیش‌بینی شدنی نیست. درخت پر است از تصادف و بی‌نظمی و این ذهنم را شاداب ‌می‌کند.

بی‌پایان بودن نیز برای آرامش خیال است. دریا و صحرا را از همین رو دوست دارم که دنیا را برایم پر هیجان و پر جا نشان می‌دهند. ولی دیدن دیوار هر جا که می‌روم احساس تنگی جا و جهان دارد.

خو کردن از آن لذت‌هاست که در دنیای پر شتاب ما کمتر به دست می‌آوریم. با هر تکه ای از هنر و با هر آفریده‌ای باید بسیار زمان گذراند و صبر کرد تا بتوان در زیبایی‌هایش غرق شد و خود را به آن نزدیک دید. هرچند دیدن هنرهای بسیار و جهان گردی و تجربه‌های آفرینش‌های همه‌ی مردمان خود شامانی می‌آورد، ولی اینگونه به ژرفای هیچ‌یک از این زیبایی‌ها نمیرسیم.

اشک ریختن نیز با درک ژرف‌تر از زیبایی پیوند دارد. و باز هم در زندگی شتابان ما کمتر امکان اشک ریختن هست. منظورم از اشک ریختن غصه دار بودن نیست. بلکه منظورم آن زمان است که روح آدمی حقیقتی و زیبایی را اندریافته است. آن زمان که یا از دوری آن زیبایی اشک می‌ریزد، چرا که ارزشش را ‌می‌داند، یا از شور رسیدن به زیبایی اشک می‌ریزد. سرانجام این شور و دلبستگی آنگاه است که کسی تاب دیدن آن همه زیبایی را ندارد و جان از کف می‌دهد.

خواب نیز هنگامه‌ای بی‌مانند برای تجربه‌های نابهنجار و دیگرگونه در زندگی است. هنگامه ای که زنگ تفریحی در هر شبانه روز است.

۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

گنج بردن

نابرده شادى گنج ميسر نمى شود