۱۳۹۲ مهر ۸, دوشنبه

آسودن

می‌توان برای آسودن از کاری که خسته مان کرده، به کاری از جنسی دیگر پرداخت. اینگونه از هدر رفتن زمان خود هم ناخشنود نخواهیم شد و شاداب تر می‌مانیم.

۱۳۹۲ مهر ۵, جمعه

شعر خواندن

شعر یک تجربه است نه یک دانش. شعر نشان می‌دهد، سخن نمی‌گوید. تجربه‌ها، همیشه شگفت‌آورند. هر چقدر هم که درباره‌ی موضوعی بدانیم، باز با تجربه کردن آن موضوع، چیزهای بیشتری دستگیرمان می‌شود. تا رنگی را ندیده باشیم، نمی‌توانیم تجربه‌ی دیدنش را با دانش به دست بیاوریم. از این رو، شعر را نباید با این دید خواند تا چیزی نو یاد بگیرم، بلکه باید با این دید خواند تا چیزی نو را حس کنیم. و به همین دلیل شعری را که با آرامش خوانده و با موسیقی همراهی می‌شود، بهتر دریافت می‌کنیم.

۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه

گذر از هر سختی

چیزی در زندگی نیست که با خنده نتوان ردش کرد، اگر اهل دل بستن نباشیم.

آزادی در بیان احساس

احساس تغییردادنی نیست، سرکوب کردنی است. هر یک احساسی که سرکوب شود، بخشی از توان آدمی برای زیستن و آزادی را به خود درگیر می‌کند. هر احساسی که سرکوب شود، جای دیگری سر باز می‌کند و درگیری ما را با آن احساس دیرپاتر می‌کند. ما عادت داریم احساس‌های شادمانه‌ی خود را نشان دهیم، و احساس‌های غمناک و ترسناک و خشمگینانه را بپوشانیم. همین عادت سدی می‌شود برای آزادانه زیستن. و دلیلی می‌شود برای رفتارهایی که در حالت عادی انجام نمی‌دادیم.

۱۳۹۲ شهریور ۲۰, چهارشنبه

برخی از موسیقی‌ها، برای فراموش کردن اند، و برخی برای اندیشیدن. هر دوی آنها در جای خود به کار می‌آیند، اگر به یاد داشته باشیم فراموشی بیش از اندازه، فرار از حقیقت است و نشئگی.

زیربنای خرد

خردمندی گزینش راه درست در راستای شادمانی هر کس است. و زیربنای خردمندی عمومیت دادن است، اینکه بتوان از هر پدیده‌ای، هرچند کوچک، قانونی کلی برداشت کرد و در روبرویی با پدیده های نو آن قانون را به کار برد. وگرنه آدمی ناگزیر به تجربه‌ کردن همه‌ی تجربه ها می‌شود، که عمر کوتاهش برای آن بسنده نیست. خردمندتر آن است که بداند هیچ قانونی بی‌استثنا نیست.

۱۳۹۲ شهریور ۱۸, دوشنبه

سنت گرایی

با خود پیمان‌های بسیاری بسته بودم. بسیاری از آنها تنها اندکی بیش دوام نیاوردند. از آنچه مانده بود نیز هر پیمانی را بارها شکستم و دوباره بستم. به گمانم، این پیمان شکنی، بیش از آنکه به چیستی پیمان بستگی داشته باشد، به زمانی که آن پیمان بسته شده بستگی دارد. به اینکه تا چه میزان در آن زمان، من بر پایه‌ی آنچه خواست درونی‌ام بوده زندگی کرده‌ام، تا اینکه بر پایه‌ی تسلیم شدن به کاهلی یا سستی یا ترس یا … زندگی کرده باشم. از آنگاه که در این‌باره می‌اندیشم، به ارش انظباط بیشتر پی برده ام و ارزش نمادین کارها برایم چند برابر شده است: ارزش نگهداری از سنت‌ها و پایه‌گذاری سنت‌های نو، از آن رو که پیروی و بازکرد برخی کارها، روح و معنی‌ای که ما از آن کارها در ذهن داریم را زنده نگه می‌دارد، و نیز ارزش نگاه کردن به رفتارها و پدیده‌ها بر پایه‌ی معنی که خود ما از آنها می‌کنیم، نه بر اساس معنی‌ای که جدا از انسان شاید داشته باشند (هرچند که اغلب جدا از وجود ما آدمیان بی‌معنی هستند). و به این می‌اندیشم که اگر هر پدیده‌ و سنت و رفتاری را بشکافیم و از پاره‌های آن دنبال معنی و دلیل بگردیم، گاهی معنی‌هایی را از دست می‌دهیم. و سرانجام این‌گونه می‌اندیشم که پی‌گیری سنت‌ها، آنگاه که روح ومعنی آنها را بدانیم، به شادابی روحی خود ما خواهد انجامید.