۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

در ستایش نیندیشیدن

اندیشیدن به ادعای بسیاری، راه نجات آدمی از زندان خرافه و دست زورمند بیدادگر طبیعت است. اندیشه را کلید آزادی از اسارت خودکامگی‌ها دانسته‌اند. ولی خود این موهبت نیز بندهایی را برای انسان‌ تنیده است. بندهایی که از آشکار بودن بر خود مردمان ناپیداست. بندی که هر از گاهی خردمندانی آن را بریده اند و ستایش همگان را از رفتار خود برانگیخته‌اند، بی‌آنکه چرایی این رفتار را بدانند.
اندیشه به آنچه که بایسته است نیکو و به آنچه نابایسته است آسیب‌رسان است. اندیشیدن به داوری دیگران از رفتار خود، به آنچه از کردارمان برداشت می‌شود، اندیشیدن به نتیجه‌ی زندگی بی آنکه از فرآیند زندگی لذت ببریم، اندیشیدن به آنچه گرفتار می‌کند به جای آنچه رها می‌کند، اندیشیدن به آنچه جامعه می‌خواهد به جای آنچه خویشتن می‌خواهد، اندیشیدن به آرزوها به جای بودها و بهره‌وری از آنها، همه زندان رشد و شادابی و زندگی هستند. زمان ما برای زندگی کرانمند است و باید به اندیشه‌هایمان گزینشی بنگریم.
اندیشمند خوب و یک آزاده کسی است که همچنان که ژرف می‌اندیشد، بداند که چگونه نیندیشد.