۱۳۹۱ فروردین ۱۱, جمعه

دلیل نهایی شادی


شاد بودن دلیل می‌خواهد. بی دلیل نمی‌توان شاد بود. این دلیل هر چیزی می‌تواند باشد. زمانی که دلیلی برای شادی می‌یابیم، سطح شادیمان افزایش می‌یابد و بیش از زمانی می‌شود که این واپسین دلیل شادی را نداشتیم. و آنگاه که این دلیل شاد بودن از میان برود، از غم این باخت، آنچنان اندوهگین می‌شویم که سطح شادیمان حتی از گذشته هم کمتر می‌شود. بیشترمان با این غصه و شادی آشنا هستیم. ولی راهی برای برون رفت از آن هست. باید دلیلی برای شادی یافت که ما را به بالاترین سطح شادی برساند. آنچنان شادی‌ای که هیچ چیز دیگری نتواند ما را از آنچه هستیم شادتر کند تا نبودش اندوهناکمان کند. و نیز این دلیل نهایی شادی باید از دست نرفتنی باشد. تنها چیزی که چنین ویژگی‌هایی دارد، بودن است. بودن را هیچ کس و هیچ چیز نمی‌تواند از آدمی دور کند، و آنگاه که تجربه شود، شادی‌اش آنچنان بزرگ است که بود و نبود هیچ چیز دیگر در آن اثرگذار نیست. وارونه‌ی آنچه بیشینه‌ی مردمان می‌اندیشند، همه بودن را تجربه نمی‌کنند. بیشتر مردمان هستند، ولی نیستند، می‌زیند ولی زندگی نمی‌کنند. بیشتر سایه و پنداره‌ای از بودن هستند.
تنها خود ما هستیم که می‌توانیم این نهایی‌ترین دلیل شادی را از خود بگیریم. و این کار را با فرار از هستی خود و پناه بردن به پنداره‌های گوناگون انجام می‌دهیم. با پرهیز از بودن در این زمان به وسیله‌ی غرق شدن در گذشته یا آینده. با پرهیز از خویشتن خود بودن به وسیله‌ی تلاش برای ساختن چهره‌ای پسندیده در دید دیگران. و با پرهیز از آزاد بودن خویش به وسیله‌ی هر آنچه ما را سست یا ترسو می‌کند.

۱۳۹۱ فروردین ۵, شنبه

ریشه‌ی شادی

این حقیقت که ما به تندی به پیرامون خود و زیستگاهمان خو می‌کنیم، نشانی از این است که در دراز مدت، شادی ما مستقل از پیرامون‌مان است. هرجا که باشیم، تنها به میزانی که بودن خودمان را دوست داریم شاد خواهیم بود.

۱۳۹۰ اسفند ۲۷, شنبه

رفتار ناخوشایند دیگران در ما اثر ندارد اگر در کنار هم بودنمان اختیاری باشد و ما نیازمندشان نباشیم. داوری‌ها و دلخوری‌ها از آنجا آغاز می‌شوند که اجباری ما را در کنار هم نگه می‌دارد. برای آنکه این گونه همنشینی‌ها را بتوان بی‌داوری درباره‌ی یکدیگر و دلخوری گذراند، باید به کسانی که رفتارشان خوشایند ما نیست، همچون یکی از بیشمارانی که بر زمین می‌زیند نگریست، نه کسی که محکوم به گذران زندگی‌مان با او هستیم.
پرهیز از داوری درباره‌ی دیگران و پذیرششان همان‌گونه که هستند، برای آزادی درونی آدم و آرامش او برای گسترش هستی دوستی‌اش بایسته است.

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

پررنگ تر از زيستگاه، توانايي احساسي هماهنگ شدن با پيرامون است كه شوند شاد شدن از بودن در جايي مي شود. پس در نگهداري اين انعطاف احساسي، بيش از جابجايي به زيست گاهي بهتر بايد تلاش شود.

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

بيش از هر چيز، به ما موهبت بودن بخشيده شده است. و اين بي توجه به هر شرايط ديگر، براي سراپا شاد بودن بسنده است.