۱۳۹۱ آذر ۴, شنبه

خدا برای من تعریفی بنیادی از ساختار هستی است. تعریفی که ساختار هستی را، دست کم برای زندگی شخصی، غیرتصادفی می‌شناساند. به این معنی که هر رخدادی را، چه تلخ و چه شیرین، هدفدار می‌بینم. اگر سختی در زندگی باشد، دلیلش را یا در نشان دادن اشتباهی در شیوه‌ی زندگی خود جستجو می‌کنم، یا اگر اشتباهی نبینم، سرانجامش را نیکو خواهم پنداشت. پیروزی‌ها را نیز نه برای سرمست شدن، که پیش‌درآمدی برای خویش‌کاری‌های (مسئولیت‌های) بزرگتر می‌بینم.

۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

شادکامی

بد و نیک هر دو ز یزدان بود

لب مرد باید که خندان بود

«فردوسی»



هرچند که شادکامی جسته نهایی زندگی است، ولی شادکامی با خوشحالی یکی نیست و زندگی سراسر خوشحالی شادکامی و خرسندی نمی‌آورد.
شادکامی پذیرش هستی درونی و برونی خود با همه‌ی آسان و دشوارش است. شادکامی
در رشد و بهبود شخصیت است، به هر راه و به هر سختی که نیاز باشد.


۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

ایمن‌ترین راه در زندگی راهی است که در آن آرام‌تر باشیم. ما بیشتر در هنگامه‌ی تنش و ناخرسندی اشتباه و یا فرار می‌کنیم.

۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

هر بدی که در دیگران می‌بینیم در خودمان هست و هر نیکی که می‌بینیم نیز ریشه در خودمان دارد. چه کسی بیشتر بدی می‌بیند و چه کسی زیبایی؟

۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

آشنايى با عشق

دلى كه با عشق آشنا شد، تا هميشه همراه عشق خواهد بود. خود دل را مى توان ميراند، ولى عشق نمى ميرد.

۱۳۹۱ مهر ۲۹, شنبه

معنی رفتارهایمان

چگونه به ارزشمند یا بی‌ارزش بودن رفتار و دیدگاهمان آگاه شوم؟ چگونه حتی بدانیم که دیدگاهمان و رفتارمان به دنیا چگونه است؟ بسیار کارهاست که انجام می‌دهیم، بدون آنکه آگاهانه بتوانیم آنها را دسته بندی کنیم. بسیاری از رفتارهایمان ناخودآگاه و موردی است، کارهایی که اگر دسته بندی شده به آنها بنگریم شاید از انجامشان سرباز زنیم.
یک پاسخ این است که هر نگرش یا رفتار را به شکل افراطی و در نهایتش تصور کنیم. در آن روی، داوری درباره‌ی ارزش و بایستگی آنها ساده‌تر خواهد بود.

۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه

طبیعی بودن

هر رفتاری که از ما سر می‌زند، چه تاریک‌ترین و جنایت‌کارانه‌ترین آنها و چه مهربانانه‌ترینشان، همه بخشی از طبیعت ماست. ما نمی‌توانیم بیرون از طبیعت خود رفتار کنیم. از این رو، طبیعی بودن نشان از روا بودن یا نبودن هیچ رفتاری نیست.

عشق راستین، زمینی و آسمانی‌اش یکیست

 چرا یک رابطه عاشقانه می‌تواند سکوی پرتابی ویژه برای گسترش عشق و دستیابی به عشق همه‌گیر و کیهانی باشد؟ زیرا این عشق بسیار حساس است و نیازمند دیده‌بانی و پرورش بسیار. نیازمند نگهداری و رشد زیبایی‌ها به منظور نگهداری رابطه در شکل شادی‌آور آن است. از این رو، با پرورش زیبایی‌ها، یعنی با پرورش شخصیت خویش،  توانایی دوست داشتن همه‌ی هستی افزایش می‌یابد..

۱۳۹۱ مهر ۲۰, پنجشنبه

کدام عشق

عاشقی، بودن نیست، شدن است.
عشق بخشی آذینی برای زندگی نیست که تنها نیاز باشد یک‌بار به دستش بیاوریم. عشق همچون خود زندگی، کشف آنی و پی‌در‌پی و بهبود یافتنی بی‌پایان است. از این رو، عشق تنها درباره‌ی معشوق نیست، که خود یک هستی ارزشمند است.

۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

در ستایش نیندیشیدن

اندیشیدن به ادعای بسیاری، راه نجات آدمی از زندان خرافه و دست زورمند بیدادگر طبیعت است. اندیشه را کلید آزادی از اسارت خودکامگی‌ها دانسته‌اند. ولی خود این موهبت نیز بندهایی را برای انسان‌ تنیده است. بندهایی که از آشکار بودن بر خود مردمان ناپیداست. بندی که هر از گاهی خردمندانی آن را بریده اند و ستایش همگان را از رفتار خود برانگیخته‌اند، بی‌آنکه چرایی این رفتار را بدانند.
اندیشه به آنچه که بایسته است نیکو و به آنچه نابایسته است آسیب‌رسان است. اندیشیدن به داوری دیگران از رفتار خود، به آنچه از کردارمان برداشت می‌شود، اندیشیدن به نتیجه‌ی زندگی بی آنکه از فرآیند زندگی لذت ببریم، اندیشیدن به آنچه گرفتار می‌کند به جای آنچه رها می‌کند، اندیشیدن به آنچه جامعه می‌خواهد به جای آنچه خویشتن می‌خواهد، اندیشیدن به آرزوها به جای بودها و بهره‌وری از آنها، همه زندان رشد و شادابی و زندگی هستند. زمان ما برای زندگی کرانمند است و باید به اندیشه‌هایمان گزینشی بنگریم.
اندیشمند خوب و یک آزاده کسی است که همچنان که ژرف می‌اندیشد، بداند که چگونه نیندیشد.

۱۳۹۱ مرداد ۸, یکشنبه

هر كس كه براي زندگي ديگران نسخه مي پيچد، خود مزه آزادي را نچشيده است.
به هر دینی که میخواهی باش، هر مرام و شیوه زندگی را که میخواهی برگزین، جهان را همانگونه که میخواهی ببین. ولی هرگاه خود را ناشاد یافتی، هرگاه امید یا خرسندی را در زندگیت کم سو دیدی، دلیلش را درون خودت جستجو کن. آن را در کردار یا نگرشت به زندگی پیدا کن و هیچگاه .جهان را سرزنش نکن

۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

اگر از انتقادی خشمی برانگیخته شود، نشان از وجود حقیقتی در آن نقد است.

۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه

پیروزی

تنها به پیروزی‌ای باید دلخوش بود که کهنه نشود، و برای رسیدن به آن زندگانی خود را سپری نکنیم، که جز آن، زندگی‌ای خواهیم داشت تهی از پیروزی و در نتیجه تهی از شادی پیروزی. آن پیروزی بزرگ، که ارزش شادی دارد، امید و تلاش است، نه پیامد‌های آنها.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

غم و غصه

غم، به دلیل خواستگاهش ارزشمند است و غصه از همین رو آسیب‌رسان است. غم و غصه هر دو نوای یک کمبود هستند، ولی غم ناله‌‌ی نرسیدن است و غصه ناله‌ی نداشتن. غم از خواست رسیدن به ارزش‌ها و زیبایی‌ها زاده می‌شود، غم داشتن یعنی دیدن ارزش‌های انسانی فراتر از آنچه هم‌اکنون در دسترس است و در نتیجه ناخرسندی از دوری از آن ارزش‌ها. عشق نیز که خواست یک زیبایی بزرگ‌تر است، از همین رو غم‌انگیز است. غصه ولی از خواست آنچه بهادار است ریشه می‌گیرد، بی آنکه ارزشش مهم باشد. غم و غصه آنچنان با یکدیگر بیگانه‌اند که در یک دل گرد هم ‌نمی‌آیند. آنکه در دلش غمی دارد، آنچنان شوق رسیدن دارد که نداشته‌ها را نمی‌بیند و غصه‌دار نیز نمی‌شود. و هر چه غصه‌ها بیشتر باشند، نشان از آن است که غم‌ها کمترند. غم به دلیل همین طبیعت رشد‌دهنده‌اش با شادی ناساز نیست، و حتی می‌توان گفت شادی بدون غم شدنی نیست، چرا که دیدن زیبایی‌ها و رشد کردن برای رسیدن به آنها یک نیاز برای شاد بودن است.

۱۳۹۱ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

نهايي ترين دليل زندگي محبت و ياري كردن است. آنجا كه هيچ بهانه اي اميد دهنده نيست، پر كردن جام ديگران كار ساز است.
هر چه كسي زمان بيشتري به شغلي كه آن را دوست دارد بپردازد، بيشتر در خطر ديدن هستي از پشت عينك شغلي خويش است. از همين رو متخصص ها و كساني كه هم از كار خود خرسندند و هم سخت به آن درگير، ساده تر نگاهي تك بعدي به زندگي را برميگزينند. و شايد از همين رو باشد كه گاهي گفتگو با مردمي كه از ديد جامعه چندان سودمند نيستند (و خود آنها نيز از اين ديد جامعه اثر مي پذيرند و در نتيجه از شغل خود شايد بسيار خرسند نباشند) بسيار دلنشين تر از همنشيني با افراد پرنفوذتر جامعه است.

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

اگر مي خواهيد بدانيد يك نفر چه اندازه در زندگي خود ارزش هايي دارد كه آنها را گرامي مي دارد، ببينيد چه اندازه پيش بيني شدني است. كساني كه پيش بيني ناشدني هستند، كمتر ارزش هاي استوار براي زيستن دارند.

۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

دانش ما بسیار کمتر از آن است که بدانیم در پایان راه زندگی، چه احساسی خواهیم داشت. بسیار کمتر از آنکه از مسیری که می‌رویم مطمئن باشیم. ولی آنانی را که جرات آزمودن راه خودشان، راهی که بی‌تاثیر از دیگران است، را دارند می‌‌ستایم.

۱۳۹۱ فروردین ۱۱, جمعه

دلیل نهایی شادی


شاد بودن دلیل می‌خواهد. بی دلیل نمی‌توان شاد بود. این دلیل هر چیزی می‌تواند باشد. زمانی که دلیلی برای شادی می‌یابیم، سطح شادیمان افزایش می‌یابد و بیش از زمانی می‌شود که این واپسین دلیل شادی را نداشتیم. و آنگاه که این دلیل شاد بودن از میان برود، از غم این باخت، آنچنان اندوهگین می‌شویم که سطح شادیمان حتی از گذشته هم کمتر می‌شود. بیشترمان با این غصه و شادی آشنا هستیم. ولی راهی برای برون رفت از آن هست. باید دلیلی برای شادی یافت که ما را به بالاترین سطح شادی برساند. آنچنان شادی‌ای که هیچ چیز دیگری نتواند ما را از آنچه هستیم شادتر کند تا نبودش اندوهناکمان کند. و نیز این دلیل نهایی شادی باید از دست نرفتنی باشد. تنها چیزی که چنین ویژگی‌هایی دارد، بودن است. بودن را هیچ کس و هیچ چیز نمی‌تواند از آدمی دور کند، و آنگاه که تجربه شود، شادی‌اش آنچنان بزرگ است که بود و نبود هیچ چیز دیگر در آن اثرگذار نیست. وارونه‌ی آنچه بیشینه‌ی مردمان می‌اندیشند، همه بودن را تجربه نمی‌کنند. بیشتر مردمان هستند، ولی نیستند، می‌زیند ولی زندگی نمی‌کنند. بیشتر سایه و پنداره‌ای از بودن هستند.
تنها خود ما هستیم که می‌توانیم این نهایی‌ترین دلیل شادی را از خود بگیریم. و این کار را با فرار از هستی خود و پناه بردن به پنداره‌های گوناگون انجام می‌دهیم. با پرهیز از بودن در این زمان به وسیله‌ی غرق شدن در گذشته یا آینده. با پرهیز از خویشتن خود بودن به وسیله‌ی تلاش برای ساختن چهره‌ای پسندیده در دید دیگران. و با پرهیز از آزاد بودن خویش به وسیله‌ی هر آنچه ما را سست یا ترسو می‌کند.

۱۳۹۱ فروردین ۵, شنبه

ریشه‌ی شادی

این حقیقت که ما به تندی به پیرامون خود و زیستگاهمان خو می‌کنیم، نشانی از این است که در دراز مدت، شادی ما مستقل از پیرامون‌مان است. هرجا که باشیم، تنها به میزانی که بودن خودمان را دوست داریم شاد خواهیم بود.

۱۳۹۰ اسفند ۲۷, شنبه

رفتار ناخوشایند دیگران در ما اثر ندارد اگر در کنار هم بودنمان اختیاری باشد و ما نیازمندشان نباشیم. داوری‌ها و دلخوری‌ها از آنجا آغاز می‌شوند که اجباری ما را در کنار هم نگه می‌دارد. برای آنکه این گونه همنشینی‌ها را بتوان بی‌داوری درباره‌ی یکدیگر و دلخوری گذراند، باید به کسانی که رفتارشان خوشایند ما نیست، همچون یکی از بیشمارانی که بر زمین می‌زیند نگریست، نه کسی که محکوم به گذران زندگی‌مان با او هستیم.
پرهیز از داوری درباره‌ی دیگران و پذیرششان همان‌گونه که هستند، برای آزادی درونی آدم و آرامش او برای گسترش هستی دوستی‌اش بایسته است.

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

پررنگ تر از زيستگاه، توانايي احساسي هماهنگ شدن با پيرامون است كه شوند شاد شدن از بودن در جايي مي شود. پس در نگهداري اين انعطاف احساسي، بيش از جابجايي به زيست گاهي بهتر بايد تلاش شود.

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

بيش از هر چيز، به ما موهبت بودن بخشيده شده است. و اين بي توجه به هر شرايط ديگر، براي سراپا شاد بودن بسنده است.

۱۳۹۰ اسفند ۹, سه‌شنبه

كاربرد هنر تنها خوشي دادن به ما نيست، كه يادآوري زيبايي ها، براي نيرو و اميد و سو دادن به زندگي نيز هست. از اين رو، بايد در گزينش آنچه زمان ما را پر مي كند، با وسواس باشيم.

۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

ندرخشيدن هر انسان در فرصت كوتاه زندگي حسرتي براي هستي و هدر شدني براي خود اوست.
براي ديدن آنچه نمي بينيم، بايد روي خود را به سوي آن بگردانيم. پيش داوري منفي نسبت به انديشه هاي ديگرگونه، يا ايمان به درستي و كامل بودن انديشه ي خود، همان نچرخاندن سر براي ديدن نوها است.

بزرگي دشواري ها

دشواري ها بزرگ يا كوچك نيستند، بلكه ناآشنا يا آشنا هستند. دشواري هاي ناآشنا را بزرگ مي بينيم زيرا چگونگي روبرو شدن با آنها را نمي دانيم. از همين روست كه جايگيري كنار انسان هاي بزرگ، انجام كارهاي بزرگ را آسان مي كند. چراكه آنها راه رويارويي با دشواري هاي ناآشنا را مي دانند.
تنها دشواري هاي به راستي بزرگ، آنهايند كه از گرد هم آمدن چندين دشواري كوچكتر پديد آمده اند.

۱۳۹۰ بهمن ۲۰, پنجشنبه

از دل دشواری‌ها، احساس‌های لطیف سر برمی‌آورند.

چشیدن زیبایی

تنها یک نفس آزاد بودن و به خود راستین رسیدن بسنده‌ است تا هرگز مزه‌ی آن فراموش نشود و تن به کمتر از آن داده نشود.

۱۳۹۰ بهمن ۴, سه‌شنبه

با مهربانی کردن به خود و دیگران آزادی می‌دهیم.