عشق کششی نیرومند به زیبایی/حقیقت است. همچون هر کششی دیگر، زمانی روی میدهد که کسی اندکی از زیبایی/حقیقت را چشیده باشد و برای بیشتر نوشیدن برانگیخته شود. از این رو، برای عاشق شدن، آدمی باید نخست شمایی از زیبایی (در معنی کلی آن) را دیده باشد. و دیدن زیبایی یعنی آن را در درون خود داشتن، چرا که زیبایی از دریچهی چشمان بیننده است که تعریف میشود. این ما هستیم، که به عنوان انسان، زیبایی را میآفرینیم. پس برای آنکه کسی زیبایی را ببیند، باید پیششرطهایی را در خود آماده کند، یعنی خود را از آنچه که بر خلاف زیبایی است پاک و آزاد کند. در نتیجه، پاک و آزاد بودن پیششرطهایی اساسی برای عاشق شدن و عاشق ماندن هستند. اگر کسی که عاشق شده است، یکی از این پیششرطها را از دست بدهد، عشقش را نیز از دست خواهد داد.
در این نکته، راز درخشندگی داستانهای عاشقانه در جدایی و نادر بودن عشقهای افسانهای در زندگی عادی نهفته است. زمانی که دو عاشق به زندگی با یکدیگر میپردازند، به بودن با یکدیگر عادت میکنند، همانگونه که کسی به مصرف و کاربرد چیزی عادت میکند. در نتیجه، ارادهی آزاد خویش -یکی از پیششرطهای اساسی عشق- و در ادامه عشق را از کف میدهند. از این رو باید همواره در تلاش باشند که یکدیگر را آزادانه دوست بدارند نه از روی اجبار.
در این نکته، راز درخشندگی داستانهای عاشقانه در جدایی و نادر بودن عشقهای افسانهای در زندگی عادی نهفته است. زمانی که دو عاشق به زندگی با یکدیگر میپردازند، به بودن با یکدیگر عادت میکنند، همانگونه که کسی به مصرف و کاربرد چیزی عادت میکند. در نتیجه، ارادهی آزاد خویش -یکی از پیششرطهای اساسی عشق- و در ادامه عشق را از کف میدهند. از این رو باید همواره در تلاش باشند که یکدیگر را آزادانه دوست بدارند نه از روی اجبار.
0 دیدگاه تان چیست؟:
ارسال يک نظر