۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

تعریف‌ها از همه چیز

پیرامون، درون، خویشتن و حتی خدای آدمی با تعریف‌های او شناخته می‌شوند. پس انسان با رشد خود، همه آن تعریف‌ها را هم رشد می‌دهد. باید این آزادی را به او بدهیم تا بتواند بی آنکه گرفتار تعریف‌های رایج یا قدیمی یا استوار شده باشد، به بازتعریف هر وجودی که می‌شناسد بپردازد. جز این، انسانی خواهیم داشت که به دلیل ناسازگاری تعریف‌های کهن با باورش، بی‌تعریف و بی‌باور مانده است.

کاربرد احساس

احساس یک ابزار شناخت است. به خودی خود بی معنی است، عقل است که باید آن را تفسیر کند. خود را به دست احساس سپردن آنگاه که به عقل بهره برداری از این ابزار را دست می‌دهد، نیکوست. و آنگاه که این ابزار جایگزین اندیشه شود بدفرجام است.

۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

شادی و خوشی

تفاوت کسی که خوش است بی آنکه شاد باشد با آنکه شاد است، در خرسندی آنها از زندگی‌شان است. کسی که همه زندگی را به خوشی بی شادی گذرانده، از زندگی خود خرسند نیست و اگر مرگ خود را نزدیک ببیند، بسیار احساس دلخوری و خسارت دیدگی می کند.
خوشی تنها بر آوردن نیازهای تنی است و شادمانی برآوردن نیازهای روحی.

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

کشف شدن

نیاز انسان به آفرینش، نیاز به کشف شدن خود اوست.

۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

غریزه‌ی انسان

جانور با غریزه اش پایان می‌یابد ولی انسان غریزه‌اش تا بی‌نهایت آگاهی ادامه می‌یابد. نشان این ادامه یافتن غریزه این است که جانوران به همان شیوه که زیسته اند تا مرگ و نسل پی نسل خواهند زیست، ولی آدمی هر دم و هر نسل خواهان بهتر و بهترین شدن است. از این‌ رو، زیستی که برای آدمی هدفی نداشته باشد و زندگی که پرسشی ایجاد نکند و جهان بینی که در آن حقیقت را دست‌ نیافتنی بشمارد و برای رسیدن به آن تلاشی نکند، زیستنی است که از آدمی تنها تا میزان جانور بودنش بهره می‌برد.
دین نیز از این رو برای انسان نیاز است که میزان خواست او برای زندگی بهتر و تلاش او برای کشف حقیقت و گسترش آن را افزونی می بخشد. دینی که این ویژگی ها را نداشته باشد و پرسشگری را از میان بردارد، با فلسفه تهی از دینی که هدف را از میان برمیدارد، هم‌کارکرد است.

عشق راستین

عشق میان دو انسان، پیروی از سنتی اجتماعی یا تنها برآوردن نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن نیست. عشق دوست داشتن دیگری برای هستی خود اوست. از این رو، نه جایگزین شدنی است و نه دشواری‌ها و دوری‌ها کمرنگش می‌کند.

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

نیکی به مانند جنگ‌افزار

بی‌باکی نقشی به سزا در شناخت حقیقت دارد. اگر آدمی توان روبرویی با تهدیدی را داشته باشد، از آن هراسی به دل راه نمی‌دهد. اگر به کارگر بودن و نیرومند بودن نیکی کردن به دیگران برای ایجاد تغییر در آنها باور داشته باشیم، دیگر از ستم‌پیشگان هراسی نخواهیم داشت، چرا که نیکی را علیه هر کسی و بی آنکه پایان یابد می‌توان به کار برد. از این رو، نیک بودن راه به شناخت حقیقت می‌برد.

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

شناخت کیهان

شناخت هر کس از کیهان، بیش از آنکه به ماهیت کیهان وابسته باشد، به چگونگی همان کس وابسته است. آنکه کیهان را عارفانه یا عاشقانه یا بخردانه می‌بینید، عارف یا دلباخته یا خردمند است. آنکه کیهان را پوچ و بی‌هدف و پرهرج و مرج می‌بیند، این ویژگی ها از درون خود او ریشه می‌گیرند.