۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

مهار قدرت

اگر تقسیم نیروهای سیاسی در نظام مردمسالار تلاشی است برای جلوگیری از تمرکز قدرت و در نتیجه تباهی ای که تمرکز قدرت به بار می آورد، باید نگاهی ریزبین تر به ابزارهای قدرت داشت تا از تمرکز قدرت در پیکره های جدید جلوگیری کرد.
ثروت فراوان همراه خود قدرت فراوان می آورد. از اینرو در سیستم هایی که دسترسی به ثروت محدودیتی ندارد، همانند سیستم سرمایه داری، هر چند قدرت سیاسی تقسیم شده باشد باز هم  پایه ریزی خودکامگی را، در ریختی نو، خواهیم دید. این ریخت نو، مردم را از رسیدن به حقوق سرشتی شان باز نمی دارد، آنگونه که خودکامگی کهن انجام می دهد، ولی با یورش بی پروا بر اندیشه و باور مردمان، از راه تبلیغات و مهار رسانه ها، آنها را به راهی می کشاند که در راستای کامروایی او گام بردارند و زندگی کنند. زندگی مردمان را مصرفگرا و اندیشه های آنها را هم سوی خود می کند.

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

درون هر لحظه

چشم به راه زیبایی و شادی بودن، یعنی هیچ گاه به آن نرسیدن.هر دم سرشار از زیبایی و شادی است، اگر اکنون آن را نبینیم، هیچ گاه نخواهیم دید.

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

حقوق فراموش شده

آرامش اندیشه و گزینش شنیدنی ها و دیدنی ها یکی از حقوق نخستینه و بنیادی آدمی است که در زندگی شهری ما به فراموشی سپرده شده است.
تبلیغات (قدرت مالی) در هر چشم اندازی خود را به مردم تحمیل می کند. و این آرامش فکری و آزادی اندیشه را از انسان ها دور می کند.
باید آنها را محدود به فضاهای مشخص کرد به گونه ای که دیدن و شنیدنشان به اختیار مردم باشد. برای نمونه تنها در منطقه ی مشخصی از شهر وجود داشته باشند.
---------

پی نوشت: در رمان 1984 جرج اورول، تلویزیونی در خانه ی هر نفر روشن است که پیاپی دستگاه فکری فروانروایان را تبلیغ می کند. این تلویزیون را نه می شود خاموش کرد نه صدایش را برید و نه آن را پوشاند.
همین وضع اکنون به وسیله ی تبلیغات برای ما وجود دارد. تنها با این دیگرسانی که قدرتی که این کار را می کند به جای حکومت، ثروت است.

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

فداکاری

هیچ گاه روا نیست هستی خود را برای دیگری یا دیگران پست کنی. هیچ فداکاری به این معنی که از ارزش خود بکاهی تا دیگران را رشد دهی، پسندیده نیست. فداکاری با تعریف نیکوی آن، فدا کردن بخشی از زندگی یا هستی خود، برای نجات بخش دیگری است که بهبودی آن سزاوارتر است.
حتی برای یک عاشق که معشوقش زندگی و هستی او را پدید می آورد، فداکاری تا آنجا نیکوست که عاشق برترین بخش هستیش، یعنی روحش را فدا نکند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

ارزش راستی

شرافتمندانه تر آن است که در دام فریب های بسیاری بیفتم، تا روح خود را به گمان های ناروا درباره ی یکی بیالایم.

کدامین خدا

همان گونه که باورهای قبیله های دور افتاده درباره ی دست داشتن یک روح و یک خدا در هر یک از پدیده های طبیعی را سست بنیاد میدانیم، باید از این اندیشه که هرگز نشانی از دخالت مستقیم خدا در طبیعت (به آن معنی که بیرون از دایره ی قانونی کلی باشد) بیابیم نیز دست بکشیم. چه این دخالت در آفرینش آدمی باشد چه آفرینش کیهان.
ولی اگر شناخت قانون های طبیعت ما را از باور به خداهای کوچک و بزرگ بازداشت و به خدایی کامل تر راهنمایی کرد، امروز نیز که نایکسانی میان باورهای علمی و باور به خدا میبینیم ( با اعلام دانشمندان بر اینکه آغاز کیهان تنها بر اساس قانون های طبیعت بوده، یا با هر چه استوارتر شدن نشانه های تکامل آدم از دیگر جانوران) باید انگاشتمان از خدا را ژرف تر کنیم، نه اینکه میان علم یا خدا یکی را برگزینیم. هرچند که راحت تر همین است که تنها یکی را برگزینیم. اغلب مردمان نیز راه راحت تر را بر میگزینند و یا جانب خدایی که میشناسند را میگیرند و علم را نادان می دانند یا جانب علم را میگیرند و ندای درونی خویش را دروغ میشمارند.
آدمی همواره نیازمند بازشناسی خدایش است.

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

مراقبه

مراقبه(دلباسی) بر خلاف آنچه انگاشته میشود، برابر با تمرکز کردن نیست، وانکه از دست دادن تمرکز بر هر اندیشه ای است.

نایکسانی اندیشه ها

همه ی آدمیان به یک اندازه می اندیشند، تنها تفاوت در اندیشه شان است.

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

شناسایی احساس ها

همان گونه که انسان به عنوان نیرومندترین جاندار زمین، بازه ی میان نیک و بدش بسیار گسترده است و توانایی بدترین وخوبترین شدن را دارد، احساس های انسان نیز هر چه نیرومندتر باشند، در جهت هدف های بزرگتری هستند و احتمال کج روی آنها بیشتر است.
برای رشد بیشینه و پیشروی در راه راستی باید منظور و هدف هستی این احساس ها را شناخت.
انسان کامل کسی است که این احساس ها را مهار کند و به گاه درست از آنها بهره ببرد نه آنکه از میانشان ببرد.
احساس های نیرومند مانند آدمی خشم، ترس، عشق و لذت است.
هیچ احساسی بد نیست. قضاوت درباره ی احساس ها به کاربرد آنها بستگی دارد.

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

پایان نگری

چاره جویی همیشه برابر با بررسی سرانجام کار نیست، بلکه بررسی درست بودن خود کار و انجام دادنش بی نگرانی از آینده است. هرچند سرانجامی منطقی نتوان برایش نگاشت.
کار به خدا سپردن نیز همین است.

محبت عاشقانه و محبت خودخواهانه

محبت همیشه شادمانی را برای دهنده ی آن به ارمغان می آورد. این شادمانی پاداشی برای بخشیدن این زیبایی به دیگران است. ولی بر پایه ی تعریف محبت، محبت از سر عشق است که انجام می شود نه برای پاداشش.
زمانی که تنها برای احساس خوبی که به ما دست می دهد محبت کنیم، کاری را تهی از روح انجام می دهیم و این خوب سبب آسیب رسیدن به ما و پیوندهایمان با دیگران می شود. تبدیل می شویم به فرد ضیعفی که تهی از شناخت است و پس از زمانی خود را زخمی از بی مهری دیگران می یابد. در محبت آگاهانه و عاشقانه ، فرد تنها به نیک رفتار بودن خود بسنده نمی کند، بلکه برای نیکی دیگران مبارزه می کند. محبتی که از روی آگاهی و عشق باشد، به شکل های گوناگون رخ می نماید و همیشه نمودی لطیف ندارد و گاهی با خشم و پرخاش و تندی همراه است. ولی محبتی که تهی از عشق است یک خود فریبی و تقلید ناشیانه است که بر یک شیوه ی برخورد پافشاری می کند و سرانجامش نومیدی است.

اهمیت زندگی شخصی


بیشتر گزینش های زندگی میان خوب و بد نیست. مردمان کمی از میان خوب و بد، به سوی بد می روند. تفاوت ها بیشتر در گزینش  میان راه و روش خوب و بهتر است، میان زیبا و زیباتر، میان پاک و پاکتر.
در این گونه شرایط، برهان های منطقی چندان در گزینش مردمان و دعوتشان به راه بهتر راهگشا نیستند، چرا که راه خوب بی شک مزیت های خودش را دارد.
بهترین دعوت به گزینش والاترین شیوه های زیستن و ژرف ترین زیبایی ها از میان زیبایی های دیگر، نشان دادن کاربردی آن زیبایی های برتر است. و این یعنی غرق شدن خود دعوت کننده در زیبایی ها و گزینش های مورد نظرش. یعنی تمرکز بر گزینش های پیشنهادی اش به جای سخن گفتن از آنها. این تمرکز و نمود بیرونی آن اثری ژرف تر از گفتار و منطق ناب به جای میگذارد.
آنچه ادبیات داستانی می کند نیز نشان دادن همین زیبایی ها در متن زندگی است. اینگونه است که ساختن زندگی شخصی اهمیت اجتماعی میابد.