۱۳۹۰ آذر ۱۴, دوشنبه

بکارگیری خاطره‌ها

از دست دادن لحظه‌ی کنونی، برای اندیشیدن به خاطره‌ها، هرچند که خاطره‌های شاد باشند، یعنی گام نهادن در راه اندوه، چرا که خاطره‌های شاد در تضاد با خاطره‌های اندوهناک شناخته می‌شوند. اندیشیدن به گذشته یعنی فراخواندن همه‌ی خاطره‌ها، بی توجه به دسته‌بندیشان.
خاطره‌های شخصی را تنها باید برای ارزیابی به کار برد.

۱۳۹۰ آبان ۲۳, دوشنبه

شادی وابسته به آزادی است،
آزادی، آنچنان که کسی در پیرامون نیست،
آزادی، آنچنان که هیچ میلی محدودت نمی‌کند،
آزادی، آنچنان که هیچ چیزی نمی‌هراساندت،
آزادی، آنچنان که هیچ خشم و رشکی هدایتت نمی‌کند

نیرومندترین اندیشه آن است که به وسیله‌ی اندیشه های بیشتری نقد شده باشد، و سودمندترین و اصیلترین احساس آن است که از احساس‌های دیگران کمترین آگاهی را داشته باشد.

۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه

هر انسانی تصمیم‌هایش را برای این می‌گیرد که در نهایت به شادمانی/خرسندی برسد، هرچند برای رسیدن به این شادمانی گذر از دشواری‌های موقتی نیاز باشد. احساس شادمانی کردن، چیزی نیست که نیاز به تعریف منطقی داشته باشد. هر کس که احساس شادمانی کند می‌شناسدش. از این‌رو، ما تصمیم‌های زندگی‌مان را برای رسیدن به احساسی می‌گیریم که شاید حتی تنوانیم تعریفش کنیم.  شادمانی یک حس است، از این‌رو از استدلال پیروی نمی‌کند.
تلاش ما این است که تصمیم‌های منطقی بگیریم تا احتمال هرگونه خطا را کاهش دهیم. با این وجود، درستی همه‌ی این استدلال‌های منطقی با روشی غیر منطقی سنجیده می‌شود، و آن این است که ببینیم آیا همه‌ی این منطق‌ها و کاربرد عقل به هدف ما، یعنی شادی ( که چیزی احساسی‌ است) رسیده است یا نه. از این رو، یک سنجش برای همه‌ی تصمیم‌هایی که در زندگی می‌گیریم این است که ببینیم آیا در نهایت ما را به شادی/خرسندی می‌رسانند یا نه. همچنین، اگه یک شیوه‌ی زندگی یا تصمیم، بدون پشتوانه‌ی هیچ منطق و استدلال یا فلسفه‌ی قوی، به شادکامی برساندمان، می‌توان نتیجه گرفت که درست است.
آنچه در این میان مهم است، تجربه‌ی شادی را داشتن است. کسی که زندگی بسته‌ای داشته و احساس‌های گوناگون را تجربه نکرده، شاید هیچ‌گاه به شادی نرسیده باشد، که بخواهد درستی تصمیم‌هایش را با آن بسنجد. 
دوستان را می‌توان با یاری‌شان در دشواری‌ها، و عاشقان را با نگهداری یاد معشوق در آسودگی شناخت.

۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

انتظار دستیابی به شادی و خرسندی به وسیله‌ی دیگران، هرچند که نزدیک‌ترین کسان باشند، به ناامیدی می‌انجامد.

۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه

شادی و تمرکز از درون ریشه می‌گیرند، ولی ممکن است از برون آشفته شوند.
طراحی ساده‌نگارانه، به دلیل آنکه ذهن را چندان درگیر خود نمی‌کند، راه را بر پندارهای گوناگون باز می‌کند، و در نتیجه پریشان‌کننده است. ولی طبیعت، به دلیل پیچیدگی فراوان خود، شوند تمرکز و آرامش می‌شود.
دشوارترین مشکل‌های زندگی، رویداد‌هایی هستند که نمی‌دانیم آیا باید آنها را مشکل بدانیم یا نه.

۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه

عشق کششی نیرومند به زیبایی/حقیقت است. همچون هر کششی دیگر، زمانی روی می‌دهد که کسی اندکی از زیبایی/حقیقت را چشیده باشد و برای بیشتر نوشیدن برانگیخته شود. از‌ این رو، برای عاشق شدن، آدمی باید نخست شمایی از زیبایی (در معنی کلی آن) را دیده باشد. و دیدن زیبایی یعنی آن را در درون خود داشتن، چرا که زیبایی از دریچه‌ی چشمان بیننده است که تعریف می‌شود. این ما هستیم، که به عنوان انسان، زیبایی را می‌آفرینیم. پس برای آنکه کسی زیبایی را ببیند، باید پیش‌شرط‌هایی را در خود آماده کند، یعنی خود را از آنچه که بر خلاف زیبایی است پاک و آزاد کند. در نتیجه، پاک و آزاد بودن پیش‌شرط‌هایی اساسی برای عاشق شدن و عاشق ماندن هستند. اگر کسی که عاشق شده است، یکی از این پیش‌شرط‌ها را از دست بدهد، عشقش را نیز از دست خواهد داد.
در این نکته، راز درخشندگی داستان‌های عاشقانه در جدایی و نادر بودن عشق‌های افسانه‌ای در زندگی عادی نهفته است. زمانی که دو عاشق به زندگی با یکدیگر می‌پردازند، به بودن با یکدیگر عادت می‌کنند، همانگونه که کسی به مصرف و کاربرد چیزی عادت می‌کند. در نتیجه، اراده‌ی آزاد خویش -یکی از پیش‌شرط‌های اساسی عشق- و در ادامه عشق‌ را از کف می‌دهند. از این رو باید همواره در تلاش باشند که یکدیگر را آزادانه دوست بدارند نه از روی اجبار.

ادب

ادب، بیش از آنکه نیکخویی به دیگران باشد، برای نگهداری/رشد وضعیت اخلاقی خود فرد است (یعنی همه‌ی آن ویژگی‌ها که در کل نیکو شمرده می‌شوند مانند فروتنی، ملاحظه و...).

۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

تنهایی

بودن با کسانی که هم‌جنسشان نیستی، کسانی که با درد و خواست و آرزوها و نیازهای یکدیگر بیگانه‌اید، بیش از تنها با خود بودن، تنهایی می‌آورد.

۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

هر کس که دلباخته‌ی چیزی (هر چیزی) باشد، با بخشی از هستی خود هماهنگی تنگاتنگ پیدا کرده است. کسانی که  دلباخته‌ی هیچ‌ چیز نیستند، دشوارترین کسان‌اند. برای شناخت بهتر انسان‌ها، باید به جستجوی چیستی و شمار آنچه بدان دلباخته‌اند گشت.

۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

لذت بخش‌ها

انسان هر آنچه را که با آن به تمرکز برسد دوست دارد. چه نیایش باشد، چه کتاب،چه کار یا عشق.

۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه

آسان زیستن

هر سختی آسان است اگر با آرزویی همراه نباشد، و هر آسایشی دشوار است اگر آرزویی در دل باشد. از این رو درد به خودی خود با غصه رابطه ندارد.

گفت‌و‌گو

نه تنها درست رساندن پیام وظیفه ماست، که درست فهمیدن آن هم وظیفه ماست.

برآورد از خویش

حتی در مطمئن ترین لحظه ها هم احتمال در اشتباه بودن بسیار فراوان است.

دل

جای زخم بر دل شکسته باز می ماند. بسیاری دلها از اشتباه هایی شکسته اند که  پرهیزناپذیر بوده اند. چاره کار در این است که هر کس تا میشود از شکستن دل خود جلوگیری کند.

آشکارا سخن گفتن

آنکه از کنایه و ریشخند برای بازنمودن ناخرسندی خویش بهره می‌گیرد، یا استدلال سستی دارد، یا شخصیتی سست که ناتوان از بازگو کردن حقیقت است.

۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

انسان و همه چیز

هر دم و هر جا، به خودی خود از احساس و معنی تهی است. این انسان است که به هر چیز احساس و معنی می‌دهد. و از آنجا که او بیشتر با احساس‌های گذشته‌ی خود زندگی می‌کند، نسبت به جاها و زمان‌های گوناگون احساس‌های گوناگون دارد. برای آنکه همیشه بهترین احساس را داشته باشیم،‌ باید هر دم احساس‌های خود را بازبیافرینیم و جدا از احساس‌های پیشین خود زندگی کنیم.

وظیفه انسان

دین به انسان حقیقت را نشان نمی‌دهد، که زاویه نگاه برای کشف حقیقت را نشان می‌دهد. و وظیفه‌ی اندیشیدن بر دوش انسان بازمانده است. 

۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

تعریف‌ها از همه چیز

پیرامون، درون، خویشتن و حتی خدای آدمی با تعریف‌های او شناخته می‌شوند. پس انسان با رشد خود، همه آن تعریف‌ها را هم رشد می‌دهد. باید این آزادی را به او بدهیم تا بتواند بی آنکه گرفتار تعریف‌های رایج یا قدیمی یا استوار شده باشد، به بازتعریف هر وجودی که می‌شناسد بپردازد. جز این، انسانی خواهیم داشت که به دلیل ناسازگاری تعریف‌های کهن با باورش، بی‌تعریف و بی‌باور مانده است.

کاربرد احساس

احساس یک ابزار شناخت است. به خودی خود بی معنی است، عقل است که باید آن را تفسیر کند. خود را به دست احساس سپردن آنگاه که به عقل بهره برداری از این ابزار را دست می‌دهد، نیکوست. و آنگاه که این ابزار جایگزین اندیشه شود بدفرجام است.

۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

شادی و خوشی

تفاوت کسی که خوش است بی آنکه شاد باشد با آنکه شاد است، در خرسندی آنها از زندگی‌شان است. کسی که همه زندگی را به خوشی بی شادی گذرانده، از زندگی خود خرسند نیست و اگر مرگ خود را نزدیک ببیند، بسیار احساس دلخوری و خسارت دیدگی می کند.
خوشی تنها بر آوردن نیازهای تنی است و شادمانی برآوردن نیازهای روحی.

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

کشف شدن

نیاز انسان به آفرینش، نیاز به کشف شدن خود اوست.

۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

غریزه‌ی انسان

جانور با غریزه اش پایان می‌یابد ولی انسان غریزه‌اش تا بی‌نهایت آگاهی ادامه می‌یابد. نشان این ادامه یافتن غریزه این است که جانوران به همان شیوه که زیسته اند تا مرگ و نسل پی نسل خواهند زیست، ولی آدمی هر دم و هر نسل خواهان بهتر و بهترین شدن است. از این‌ رو، زیستی که برای آدمی هدفی نداشته باشد و زندگی که پرسشی ایجاد نکند و جهان بینی که در آن حقیقت را دست‌ نیافتنی بشمارد و برای رسیدن به آن تلاشی نکند، زیستنی است که از آدمی تنها تا میزان جانور بودنش بهره می‌برد.
دین نیز از این رو برای انسان نیاز است که میزان خواست او برای زندگی بهتر و تلاش او برای کشف حقیقت و گسترش آن را افزونی می بخشد. دینی که این ویژگی ها را نداشته باشد و پرسشگری را از میان بردارد، با فلسفه تهی از دینی که هدف را از میان برمیدارد، هم‌کارکرد است.

عشق راستین

عشق میان دو انسان، پیروی از سنتی اجتماعی یا تنها برآوردن نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن نیست. عشق دوست داشتن دیگری برای هستی خود اوست. از این رو، نه جایگزین شدنی است و نه دشواری‌ها و دوری‌ها کمرنگش می‌کند.

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

نیکی به مانند جنگ‌افزار

بی‌باکی نقشی به سزا در شناخت حقیقت دارد. اگر آدمی توان روبرویی با تهدیدی را داشته باشد، از آن هراسی به دل راه نمی‌دهد. اگر به کارگر بودن و نیرومند بودن نیکی کردن به دیگران برای ایجاد تغییر در آنها باور داشته باشیم، دیگر از ستم‌پیشگان هراسی نخواهیم داشت، چرا که نیکی را علیه هر کسی و بی آنکه پایان یابد می‌توان به کار برد. از این رو، نیک بودن راه به شناخت حقیقت می‌برد.

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

شناخت کیهان

شناخت هر کس از کیهان، بیش از آنکه به ماهیت کیهان وابسته باشد، به چگونگی همان کس وابسته است. آنکه کیهان را عارفانه یا عاشقانه یا بخردانه می‌بینید، عارف یا دلباخته یا خردمند است. آنکه کیهان را پوچ و بی‌هدف و پرهرج و مرج می‌بیند، این ویژگی ها از درون خود او ریشه می‌گیرند. 

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

شادی

میان شادی و غم فاصله است. نبود غم، شادی نمی آورد، شادمانی را باید آموخت.

۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

آزادی راستین


آزادی جامعه‌‌ی انسانی به آزادی هر فرد این جامعه وابسته است. آزادی هر فرد را می‌توان به آزادی او در پیروی از طبیعت خود و آزادی اندیشه‌ی او در به رسمیت شناختن احساس و خواست و هدف زندگیش تعریف کرد. و آشکارا، آزادی اندیشه را با زور فیزیکی نمی‌توان کران‌مند کرد. آزادی اندیشه را می‌توان به وسیله‌ی هجوم تبلیغی اندیشه‌های دلخواه و جلوگیری از شنیده شدن و پخش شدن اندیشه‌های ناخواسته، کران‌مند کرد.
از این رو، تا زمانی که انسان‌ها به جای آنکه خود را در ارزش‌های طبیعت و احساس و خواست درونی خود بشناسانند، به ارزش‌های کران‌مند به زمان و جامعه محدود بمانند، آن‌ها و جامعه‌شان، رنگ آزادی راستین را نخواهند دید.

۱۳۹۰ فروردین ۷, یکشنبه

سازندگی ادبیات

ادبیات، آنگونه که فلسفه در جستجوی چرایی ها است، چندان با ریشه ها و چرایی ها سروکار ندارد. ادبیات به سرانجام کارها می اندیشد. و از آنجا که همه در یک دنیای کم و بیش یکسان میزییم، کارهای ادبی برجسته ی ملت های گوناگون، بسیار به مانند یکدیگرند.
و از آنجا که همه کس زمان آن را ندارد تا در هر زمینه ای کارشناس و ایده پرداز شود،مردمان شیوه ی زندگیشان را بر پایه ی سرانجام نیک پی میریزند تا بر پایه ی چرایی فلسفی آن. از این رو، ادبیات بیش از علم و فلسفه در ساختن فرهنگ یک جامعه، که زیربنای بنیادی رشد و بهروزی جامعه است، نقش بازی میکند.

۱۳۹۰ فروردین ۲, سه‌شنبه

زندگی به دور از سرمشق ها

کسی که درباره ی هر بخش از شیوه ی زندگیش از خود چراییش را نپرسد و در پی دلیلی استوار برایش نباشد، گرفتار سرمشق های زندگی که از جامعه یا تاریخ ریشه میگیرند شده است. و آنکه زندگیش بر پایه سرمشق های جامعه است، با واگردانی (تغییر) جامعه یا جابجایی میان جامعه ها، زندگی خودش نیز دیگرگونه خواهد شد.

۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

آموزه ی خیام



صبح است دمی بر می گلرنگ زنیم، وین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیم
دست از امل دراز خـود بـاز کشیم،  در زلف دراز و دامن چنگ زنیم

این شعر خیام یک ایدئولوژی بزرگ برای زندگی را واگویه می کند. او هدف زیستن را بیان می کند. اینکه در زندگی، و در کنار همه ی تلاش ها برای ساختن گیتیمان،  آنچه بیش از همه شادی آور است و آنچه بیش از همه با سرشت آدمی و ساختار گیتی هماهنگ است، هم دم شدن با می و چنگ و زلف دراز است و اینها چیزهایی است که باید در زندگی در پی اش بود. و منظور از اینها، خوش گذرانی نیست به چمی (معنی) که امروزه می شناسیم، هر چند خوشی هم همراه خود دارد. بلکه به لذتی ژرف تر و درونی تر اشاره می کند، چرا که این شادی ها را در کنار شکستن شیشه ی نام و ننگ و دست کشیدن از عمل دراز خود و تلاش ها و آرزوهای این جهانی می نشاند.
از این رو، آنکه همه ی زندگی خود را در میکده ها می گذراند، ایده آل خیام نیست، چراکه با می گلرنگ بودن و دست در زلف یار داشتن، یک رهایی ناب نیست، وانکه یک دستیابی و یک آگاهی و تلاش است. تنها تهی شدن از دیگر جنبش ها نیست، که خود را سرشار کردن از زیبایی ها (جنبش های از جنس دیگر) است. خود را مست عشق کردن است. و کدامین مفهوم بهتر از می این مستی را بازشناسی خواهد کرد؟
این مستی آن نیست که سخنی زیبا بشنویم، با چشم انداز و چهره و کردار و نوایی زیبا روبرو شویم، و سری در گواهشان تکان دهیم و باز به "گرفتاری های مهم" خود بپردازیم. این مستی، دست کشیدن از همه ی دیگران و هم دم ناب این زیبایی ها شدن و آنها را درگیری مهم خود کردن است.
این ایدئولوژی ، همانند شیوه ی زندگی زاهدان از بسیاری از این-جهانی ها بریدن است، با این دیگرسانی که زاهدان تنها از گیتی بریده اند بی آنکه غوطه ور در لذتی شوند، ولی خیام گرایی، مست شدن از زیبایی ها است. هدف زندگی را نه تنها در شادی، که فراتر از آن در مست شدن از شادی دیدن است. ولی نه آن شادی که بی ژرفا و بی آگاهی است. بلکه این یک مستی آگاهانه و هشیارانه است، مستی ای که از رسیدن به جایگاهی سرچشمه می گیرد، نه مستی ای که سرچشمه اش بریدن از همه چیز است. تهی شدن از معنی نیست، وانکه معنی تازه گرفتن با گم شدن در معنی نو است.

۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه

جهان بینی آدمیان

علم و جامعه هزاران سال است که زندگی می کنند و هر دگرگونی بنیادی برایشان دهه ها بدرازا می کشد. ولی آدمی زندگی کوتاهی دارد، اگر بهترین زندگی را می خواهد، فرصت آن را ندارد که خود را محدود به علم و رشد جامعه کند و چشم به راه دگرگونی دیگری از علم باشد تا برایش باور و زندگی بهتری را ارمغان آورد، وانکه باید از تخیل خود بهره ببرد تا نهایی ترین پاسخ ها و روش ها را برای خود بیابد. و بی گمان این پسرفت از علم و جامعه نیست، که بهره بردن از آنها ولی محدود نماندن به آنها است.

۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

درستکار و نابکار

هر چه شادی، ناوابسته تر به پیرامون آدمی باشد، ژرف تر و درونی تر است. هر کس شادیش درونی تر باشد و شادی درونیش بیشتر باشد، با سرشت خود هماهنگ تر زیسته است. درستکاری را می توان با این سنجه پیدا کرد.

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

یگانگی

آزاده ترین آدمیان کسی است که هیچ وسیله ای، هیچ گاه به هدفی برایش بدل نشود. آنگاه است که او را می توان یکتاهدف و یکتا پرست نامید.

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

جدایی جامعه و آدمی

جامعه، با آنکه از گرد آمدن آدم ها پدید آمده، ویژگی های آن همه انسانی نیست و مانند پیکره ای نو و دیگرگون از آدمی است. از این رو، بسیاری از مفهوم ها ویژه ی آدم است و برخی نیز ویژه ی جامعه. تلاش برای به کاربستن این مفهوم ها هم بر جامعه و هم بر مردم، به تباهی هر دوی آنها می انجامد.
هر تن از آدمیان، در زندگانی کوتاه خود، این توانایی و شایستگی را دارد که با اندیشه، شیوه ای را برای زندگی برگزیند که جدای از گزینش و پسند زمان و جامعه خود، بهترین شیوه برای او باشد. ولی جامعه این توانایی را ندارد. جامعه نیازمند است که مسیری را به ناگزیر بپیماید، و در گذر از درازای تاریخ سرانجام نیک خود را پیدا کند.
 از این رو، هر جنبش اجتماعی را باید گامی در آزمودن راه های گوناگون برای رسیدن به راه برتر دانست، حتی اگر این راه ها بیراهه باشند.

۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

هماهنگی با طبیعت خویش


آگاهی تنها دارایی ویژه ی آدمی است که هم برای رسیدن به خویشن نیاز است و هم می تواند شوند از خودبیگانگی شود. آگاهی جغرافیایی، فرهنگی و تاریخی هر نفر و هر جامعه بر رویکرد آنها به زندگی اثر دارد. زمانی که تفاوت این رویکردها از سطح تفاوت شیوه های زندگی فراتر می رود، و به سطح تفاوت جهان بینی و ایدئولوژی می رسد، می توان گفت یکی یا همه ی این گروه ها تا اندازه ای از خود بیگانه گشته اند. چرا که طبیعت همه ی آنها در اساس یکسان است.
جانواران که این مزیت/مشکل آگاهی را ندارند، همه به فرمان طبیعت خود زندگی می کنند. پس می توان گفت برای آنکه آگاهی ما، به جای آنکه از خود دورمان کند و به نقابی بر دیدگانمان تبدیل شود، که میان حرفه های گوناگون و طبقه های گوناگون اجتماعی این تفاوتهای بنیادی را می بینیم، ما را به خویشتن خود برساند، باید همواره هماهنگ با طبیعتمان باشد.
یکسانی به همه ی کیهان و به هیجان آمدن از عشق و محبت بیش از هر چیز دیگر، بخش هایی از این طبیعت ما هستند که باید جهان بینی و شیوه ی زندگی مان را با آنها هماهنگ کنیم.

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

پیوند واقع گرایی و آرمان گرایی

چه در زندگی شخصی و چه اجتماعی، مردمان حق دارند اشتباه کنند، حق دارند سست باشند، حق دارند ناقص باشند. ولی اشتباه، ضعف و نقص برابر خوب و یا راستی نیستند.
 پس با آنکه سرزنشی بر آنها نیست، توجیهی هم در پذیرش و باورمند شدن به نقصان و بی علاقگی به کمال وجود ندارد.

۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

مهار قدرت

اگر تقسیم نیروهای سیاسی در نظام مردمسالار تلاشی است برای جلوگیری از تمرکز قدرت و در نتیجه تباهی ای که تمرکز قدرت به بار می آورد، باید نگاهی ریزبین تر به ابزارهای قدرت داشت تا از تمرکز قدرت در پیکره های جدید جلوگیری کرد.
ثروت فراوان همراه خود قدرت فراوان می آورد. از اینرو در سیستم هایی که دسترسی به ثروت محدودیتی ندارد، همانند سیستم سرمایه داری، هر چند قدرت سیاسی تقسیم شده باشد باز هم  پایه ریزی خودکامگی را، در ریختی نو، خواهیم دید. این ریخت نو، مردم را از رسیدن به حقوق سرشتی شان باز نمی دارد، آنگونه که خودکامگی کهن انجام می دهد، ولی با یورش بی پروا بر اندیشه و باور مردمان، از راه تبلیغات و مهار رسانه ها، آنها را به راهی می کشاند که در راستای کامروایی او گام بردارند و زندگی کنند. زندگی مردمان را مصرفگرا و اندیشه های آنها را هم سوی خود می کند.

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

درون هر لحظه

چشم به راه زیبایی و شادی بودن، یعنی هیچ گاه به آن نرسیدن.هر دم سرشار از زیبایی و شادی است، اگر اکنون آن را نبینیم، هیچ گاه نخواهیم دید.

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

حقوق فراموش شده

آرامش اندیشه و گزینش شنیدنی ها و دیدنی ها یکی از حقوق نخستینه و بنیادی آدمی است که در زندگی شهری ما به فراموشی سپرده شده است.
تبلیغات (قدرت مالی) در هر چشم اندازی خود را به مردم تحمیل می کند. و این آرامش فکری و آزادی اندیشه را از انسان ها دور می کند.
باید آنها را محدود به فضاهای مشخص کرد به گونه ای که دیدن و شنیدنشان به اختیار مردم باشد. برای نمونه تنها در منطقه ی مشخصی از شهر وجود داشته باشند.
---------

پی نوشت: در رمان 1984 جرج اورول، تلویزیونی در خانه ی هر نفر روشن است که پیاپی دستگاه فکری فروانروایان را تبلیغ می کند. این تلویزیون را نه می شود خاموش کرد نه صدایش را برید و نه آن را پوشاند.
همین وضع اکنون به وسیله ی تبلیغات برای ما وجود دارد. تنها با این دیگرسانی که قدرتی که این کار را می کند به جای حکومت، ثروت است.

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

فداکاری

هیچ گاه روا نیست هستی خود را برای دیگری یا دیگران پست کنی. هیچ فداکاری به این معنی که از ارزش خود بکاهی تا دیگران را رشد دهی، پسندیده نیست. فداکاری با تعریف نیکوی آن، فدا کردن بخشی از زندگی یا هستی خود، برای نجات بخش دیگری است که بهبودی آن سزاوارتر است.
حتی برای یک عاشق که معشوقش زندگی و هستی او را پدید می آورد، فداکاری تا آنجا نیکوست که عاشق برترین بخش هستیش، یعنی روحش را فدا نکند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

ارزش راستی

شرافتمندانه تر آن است که در دام فریب های بسیاری بیفتم، تا روح خود را به گمان های ناروا درباره ی یکی بیالایم.

کدامین خدا

همان گونه که باورهای قبیله های دور افتاده درباره ی دست داشتن یک روح و یک خدا در هر یک از پدیده های طبیعی را سست بنیاد میدانیم، باید از این اندیشه که هرگز نشانی از دخالت مستقیم خدا در طبیعت (به آن معنی که بیرون از دایره ی قانونی کلی باشد) بیابیم نیز دست بکشیم. چه این دخالت در آفرینش آدمی باشد چه آفرینش کیهان.
ولی اگر شناخت قانون های طبیعت ما را از باور به خداهای کوچک و بزرگ بازداشت و به خدایی کامل تر راهنمایی کرد، امروز نیز که نایکسانی میان باورهای علمی و باور به خدا میبینیم ( با اعلام دانشمندان بر اینکه آغاز کیهان تنها بر اساس قانون های طبیعت بوده، یا با هر چه استوارتر شدن نشانه های تکامل آدم از دیگر جانوران) باید انگاشتمان از خدا را ژرف تر کنیم، نه اینکه میان علم یا خدا یکی را برگزینیم. هرچند که راحت تر همین است که تنها یکی را برگزینیم. اغلب مردمان نیز راه راحت تر را بر میگزینند و یا جانب خدایی که میشناسند را میگیرند و علم را نادان می دانند یا جانب علم را میگیرند و ندای درونی خویش را دروغ میشمارند.
آدمی همواره نیازمند بازشناسی خدایش است.

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

مراقبه

مراقبه(دلباسی) بر خلاف آنچه انگاشته میشود، برابر با تمرکز کردن نیست، وانکه از دست دادن تمرکز بر هر اندیشه ای است.

نایکسانی اندیشه ها

همه ی آدمیان به یک اندازه می اندیشند، تنها تفاوت در اندیشه شان است.

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

شناسایی احساس ها

همان گونه که انسان به عنوان نیرومندترین جاندار زمین، بازه ی میان نیک و بدش بسیار گسترده است و توانایی بدترین وخوبترین شدن را دارد، احساس های انسان نیز هر چه نیرومندتر باشند، در جهت هدف های بزرگتری هستند و احتمال کج روی آنها بیشتر است.
برای رشد بیشینه و پیشروی در راه راستی باید منظور و هدف هستی این احساس ها را شناخت.
انسان کامل کسی است که این احساس ها را مهار کند و به گاه درست از آنها بهره ببرد نه آنکه از میانشان ببرد.
احساس های نیرومند مانند آدمی خشم، ترس، عشق و لذت است.
هیچ احساسی بد نیست. قضاوت درباره ی احساس ها به کاربرد آنها بستگی دارد.

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

پایان نگری

چاره جویی همیشه برابر با بررسی سرانجام کار نیست، بلکه بررسی درست بودن خود کار و انجام دادنش بی نگرانی از آینده است. هرچند سرانجامی منطقی نتوان برایش نگاشت.
کار به خدا سپردن نیز همین است.

محبت عاشقانه و محبت خودخواهانه

محبت همیشه شادمانی را برای دهنده ی آن به ارمغان می آورد. این شادمانی پاداشی برای بخشیدن این زیبایی به دیگران است. ولی بر پایه ی تعریف محبت، محبت از سر عشق است که انجام می شود نه برای پاداشش.
زمانی که تنها برای احساس خوبی که به ما دست می دهد محبت کنیم، کاری را تهی از روح انجام می دهیم و این خوب سبب آسیب رسیدن به ما و پیوندهایمان با دیگران می شود. تبدیل می شویم به فرد ضیعفی که تهی از شناخت است و پس از زمانی خود را زخمی از بی مهری دیگران می یابد. در محبت آگاهانه و عاشقانه ، فرد تنها به نیک رفتار بودن خود بسنده نمی کند، بلکه برای نیکی دیگران مبارزه می کند. محبتی که از روی آگاهی و عشق باشد، به شکل های گوناگون رخ می نماید و همیشه نمودی لطیف ندارد و گاهی با خشم و پرخاش و تندی همراه است. ولی محبتی که تهی از عشق است یک خود فریبی و تقلید ناشیانه است که بر یک شیوه ی برخورد پافشاری می کند و سرانجامش نومیدی است.

اهمیت زندگی شخصی


بیشتر گزینش های زندگی میان خوب و بد نیست. مردمان کمی از میان خوب و بد، به سوی بد می روند. تفاوت ها بیشتر در گزینش  میان راه و روش خوب و بهتر است، میان زیبا و زیباتر، میان پاک و پاکتر.
در این گونه شرایط، برهان های منطقی چندان در گزینش مردمان و دعوتشان به راه بهتر راهگشا نیستند، چرا که راه خوب بی شک مزیت های خودش را دارد.
بهترین دعوت به گزینش والاترین شیوه های زیستن و ژرف ترین زیبایی ها از میان زیبایی های دیگر، نشان دادن کاربردی آن زیبایی های برتر است. و این یعنی غرق شدن خود دعوت کننده در زیبایی ها و گزینش های مورد نظرش. یعنی تمرکز بر گزینش های پیشنهادی اش به جای سخن گفتن از آنها. این تمرکز و نمود بیرونی آن اثری ژرف تر از گفتار و منطق ناب به جای میگذارد.
آنچه ادبیات داستانی می کند نیز نشان دادن همین زیبایی ها در متن زندگی است. اینگونه است که ساختن زندگی شخصی اهمیت اجتماعی میابد.

۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

شناخت کژی و هدف زندگی


بنای کیهان بر راستی گذاشته شده است. راستی از جنس زیبایی است و زیبایی برای سرشت انسان شادی آور است. در برابر راستی کژی و در برابر زیبایی زشتی وجود دارد. کژی و زشتی برای انسان اندوه آور اند. 

هر انسانی با مفهوم شادی و اندوه آشناست و نیاز به آموزش ندارد تا این مفهوم ها را دریابد. این نشان دهنده ی وجود مفهومهایی به نام راستی و کژی و زشتی و زیبایی در سرشت انسان ها است. پس زشتی و زیبایی، و نیکی و بدی، در ریشه ی خود دست کم برای انسان ها مفهوم هایی نهادینه در سرشتشان هستند و ساخته ی اندیشه و جامعه ی آنها نیستند.

از آنجا که بنای کیهان بر راستی و زیبایی گذاشته شده است، برای انسان سراسر شادی آور است. قانون های کیهان که از بینادهای آن به شمار می روند نیز ناچار باید بر پایه ی راستی باشند.

زندگی انسان ها بر پایه ی قانون های کیهان در گذر است. پس باید زندگی هایشان سراسر شادی باشد. اگر اندوه در این زندگی ها است، نشان دهنده ی کژی شخص انسان است. و از آنجا که اندون را نمی توان به کسی آموخت، بلکه "احساس" آن در سرشتش وجود دارد، می توان آن را راهنمای نهادینه ی انسان ها در شناسایی نیک و بد، و راستی و ناراستی اندیشه و کردارشان دانست. هر اندوهی نشان دهنده ی دست کم یک کژی در بخشی از اندیشه یا کردار آدمی است.

اگر درباره ی کردار نادرست کسی اندوهناک بشویم، می تواند نشان دهنده ی برداشت نادرست از کارکرد نیک و بد در رشد جامعه، یا نشان دهنده ی پیوند و ارتباط نادرست ما با آن شخص، یا نشان دهنده ی انتظار نادرست ما از آن شخص باشد. و یا احتمال های ممکن دیگر که در هر مورد ویژه می توانند گوناگون باشند. اگر از رخدادهایی که فراتر از مهار ما هستند اندوهناک بشویم، باز نشان دهنده ی نوعی کژی در اندیشه ی مان و یا نابینایی مان نسبت به تصویر بزرگتر از زندگی یا گمان نادرست از توانایی ها و کارکردها و خویشکاری(وظیفه) ما در برابر آن رخدادها است.

اندوه به خودی خود بد نیست. اندوه راهنمای درونی انسان برای شناخت نادرستی اندیشه اش و یا کردارش است. در پس هر بار اندوهگین شدن، به جای سرزنش کردن، باید به جستجوی کژیهای درونی و یا برونی خود بپردازیم.

اینگونه است که هدف بزرگ و پایانی زندگی، شاد زیستن در هر زمان از آن است. چرا که شادی برابر با دیدن زیبایی ها و راستی ها و همراستا و همگام بودن با آنها است.