۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

آزادی

آزادی رویای دست نیافته ی جامعه ی آدمیان است. آزادی به شکل عمومی اش با وجود خواسته ی تقریبا همگانی آن، هنوز به دست نیامده است. ولی درد کشیدن هر یک از این انسان ها از نبود آزادی، حتی اگر خود به تنهایی آزادی را دوست بدارند و بشناسندش، بی عدالتی است.
اینست که حتی در جامعه ای که همه در بند ستم هستند، و همه اسیر و وابسته ی قدرتند، یک نفر به تنهایی می تواند مزه ی آزادی را بچشد. درک شیرینی آزادی تنها به باور داشتن به آن نیست، بلکه به کاربرد آن بستگی دارد. کسی که صدای خود را در برابر ستم بلند میکند و به گوش دیگر انسان ها می رساند، پیش از همه خود آزاد شده  و از لذت آزادی بهره مند گشته است.

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

نیایش

نیایش و دعا کردن آرامش بخش است. چرا که به آدمی یادآوری می کند که چه کمبودهایی دارد، پس از خود بزرگ بینی او می کاهد و رفتارش را نرم می کند. و نیز یادآوری می کند که چه ها را می تواند به دست بیاورد، پس ناامیدی اش را می زداید و از تازگی و نشاط سرشارش می کند.

۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

میراث نا تنی انسان


آدیمزاد تفاوتی با دیگر جانوران دارد که بنیادی تر از توانایی اندیشه اش و هوشش و توانایی سخن گفتنش است. همه ی این توانایی ها در خدمت آن تفاوت بزرگ است. و آن تفاوت نقش آگاهی در ادامه ی غریزه و در ادامه ی نسلش و در کیفیت زندگی اش است. آگاهی دست آوردی است که از راه ژن و زاد و ولد و خون جابجا نمیشود.
آگاهی میراثی است که نقشی بنیادی تر از "انتخاب طبیعی"  در تکامل انسان بازی میکند. آگاهی وجودی غیر تنی است که فراتر از پیوندهای تنی، آدمیان را به هم پیوند میزند و خویشاوندشان میسازد.
آگاهی با مهارتهای زندگی متفاوت است. این مهارت ها که آموزشی هم هستند در دیگر جانوارن هم دیده میشود. آگاهی پیوندی مستقیم با باورهای اخلاقی دارد. آگاهی میراث غیر مادی انسان است، میراث روح او.

نخستین گام برای رشد در زندگی مشترک


مرد و زن اگر درکنار هم قرار میگیرند و اگر این کنار هم بودن و زندگی مشترک را اصیل میدانند و آنرا تنها برای دوری از تنهایی و گذران زمان یا ادامه ی عادت پیشینیان و سنت یا خواسته ای احساسی که تا شعله ور بودن احساس پایدار می ماند یا تنها برای بقای نسل نمیدانند، باید از یکدیگر تعریف داشته باشند. از نقش یکدیگر و نیازشان به یکدیگر باید تعریف به دست بدهند. و باید نیاز ساختاری شان را به هم بشناسند تا در برآوردن آن نیاز پیروز باشند.
همین که دو جنس گوناگون در کنار هم جای میگیرند نشان میدهد این نیاز ساختاری برای هر یک از این دو، نیازی ویژه به جنسیت است و نه یک نیاز مشترک میان همه ی انسان ها. برای نمونه، نیاز به غذا نیازی مشترک و فرا جنسیتی است. ولی نیاز مرد و زن به هم برای هر یک از آنها نیازی ویژه و متفاوت از دیگری است. ( چرا که در غیر این صورت بایسته نبود که یک مرد در کنار یک زن برای زندگی مشترک قرار بگیرد و آدم ها می توانستند از میان همه ی هم نوعان خون و نه تنها جنس دیگر، شریکی برای خود برگزینند).
این تفاوت در نیازها، تفاوت در ساختار هر یک از آنها را نشان می دهد. در ک و شناخت این تفاوت های ساختاری میان زن و مرد پیش درآمد آغاز بالندگی آنها در کنار یکدیگر است.

جستجوی بی پایان


انسان موجود گم کرده است. همواره به دنبال چیزی است که نمی داند چیست. هر کسی گم کرده ی خود را در کسی یا جایی یا شیئی یا جایگاهی می جوید. آنها که به همه ی آنچه خواستند رسیده اند، باز به آرامشی که از یافتن گم کرده به دست می  آید نرسیده اند. درونشان هم چنان بی تاب است.
هیچ کس نمی تواند گم کرده ی خود را تعریف کند. چرا که ما تنها یک چیز را گم نکرده ایم. ما بی نهایت را گم کرده ایم. همین است که هیچ چیز نمی تواند جای بی نهایت را بگیرد.
راه جلوگیری از سرخوردگی و ناامیدی از این جستجوی بی پایان، دست کم آگاهی از گم کرده ی راستینمان است. چگونه از گم کرده ای آگاه شویم که نمی توان تعریفش کرد؟ چگونه بی نهایت را بشناسیم؟ و باز نه یک بی نهایت، بی پایان بی نهایت را گم کرده ایم. پس یک نام برای همه ی این مجموعه ی بزرگ برگزیدیم. و این خرسندی ژرفی را با خود همراه دارد. نه از این رو که گم کرده ی مان را میشناساند، بلکه می شناسیم که گم کرده ی مان چه چیزهایی نیست.
این نام که بر این مجموعه ی بزرگ نهادیم، خداست.

نوشتن

نوشتن تنها انتقال دانسته ها نیست، بلکه برای خود نویسنده کشف حقیقت هایی را در بردارد که از وجودشان ناآگاه بوده است.

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

آرمان شهر


آدمیزاد: از راز سر به مهر زندگی آدمی پرده برداشتم و بر چاله ها و مرداب هایش نور افکندم تا مردمانم را در شهر زیبا و بی نقص خرد دیدار کنم.
روح آدمیزاد: ندانستی که خرد جز با پرهیز از همین مرداب ها تعریف نمیشود. شهر خرد همین جاست. و نابخردان هم در آن جای دارند. آنها خود پایه ای از این شهرند، جز با آنها خردمندی یافت نمیشود.

گم شده های ما


گشتن و یافتن. خلاف این قانونی در کیهان نیست. آنکه نمیرسد، یا نمیگردد، یا یافته ی خویش را در نمیابد. بیشتر از دسته ی دومیم.

جوانی

دل های جوان عشق های جوان میخواهند. عشق هایی که به اندازه گیری عقل میخندند. آدمی آنگاه پیر میشود که دلش، ممکن را اندازه بگیرد.

آزادی اندیشه در شعر

مفهوم های گوناگونی که از شعر برداشت میشوند، آفرینش خواننده اند.
از این رو شعر، مستقل از شاعر، زاینده است.

سرزمین آفرینش


غروب خورشید با بردن نور، اندیشه ی چراغ را زنده میکند.
اندیشه در دو جا نمیدرخشد، آنجا که تاریکی ندارد، و آنجا که روشنی ندیده است.

مرزها


تفاوت پاک و ناپاک در نپرداختن به نبایدهاست.
تفاوت بسیار پاک و پاک در پرداختن به بایدهاست.

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

انسان با همه ی هستی اش


یک فیلسوف نمیتواند یک عارف باشد. دغدغه ی یک فیلسوف کشف حقیقت است و پاسخ به پرسش هایش درباره ی حقیقت. پس آشکار است که فیلسوف کسی است که پرسش دارد. کسی است که تلاش میکند با کاربرد خرد خویش برای پرسش هایش پاسخ بیابد. یک عارف کسی است که به شناخت رسیده است. و این شناخت را به وسیله ی دیدار و تجربه به دست آورده است. عارف پس از تجربه ی حقیقت با آرامشی ژرف و خرسندی بی پایانی میرسد. پرسشی برایش باقی نمیماند تا دغدغه ی پاسخگوییشان را داشته باشد. حال آنکه فیلسوف بدون پرسش و بدون تردید را به سختی میتوان تعریف کرد.
ولی انسان دارای هستی چند بعدی است. کمتر کسی یک فیلسوف صد در صد است و کمتر کسی یک عارف صد در صد است. پس هر کدام از این حالت ها نیرومندتر باشد، دیگری ناتوان تر میشود. انسان هر چه بیشتر فیلسوف باشد کمتر عارف است و هر چه عارف تر باشد، از میزان فیلسوف بودنش (با تعریفی که کردیم) کاسته میشود.
حرفه ای شدن را از همین دیدگاه میتوان نقد کرد. کسی که حرفه ای است، زمان و وجود خودش را به موضوعی ویژه اختصاص میدهد و خود را وقف یک توانایی میکند تا در آن موضوع و توانایی به صددرصد بودن نزدیک شود. این برجسته شدن در یک ویژگی، بهایی دارد که باید آن را پرداخت. این بها محروم شدن از دیگر بعدهای وجود آدمی است. محروم شدن از درک دیدگاه هی دیگرگونه است. محروم شدن از انسان بودن به چم دارا بودن همه ی ویژگی های یک انسان است. حرفه ای شدن مسخ انسان کامل بودن است. حرفه ای شدن آفت انسان بودن است.

عشق ناب


عشق ناب میان شما زمانی شکل میگیرد که بی نیاز شوی و با یک بی نیاز همراه شوی.
بی نیازی برابر با بی آرزو بودن است. و بی آرزو بودن دیگرسان از بی آرمان بودن است. بی آرزو و آرمان مند بودن برابر با جنبش و پویایی همراه با دوری از هر بند و اطمینان از حال و آینده است. زندگی در حال و تلاش برای زیبایی است.