۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

شهر

شهرنشینی بسیاری از ویژگیهای اخلاقی آدمی را دیگرگون کرده است. برای پی بردن به این دیگرگونی تنها بسنده است که مردمان شهری بزرگ و یک روستا را بنگریم تا سراسیمگی، پریشانی و در خود فرورفتن شهرنشین ها را دریابیم. و بسنده است که دوره ای کوتاه با آنها زندگی کنیم تا فردگرایی، افسردگی و کمبود همدردی را در زندگی شهری نسبت به روستایی ببینیم.
این ها مقایسه ای از دو کرانه ی زندگی شهری و روستایی است. و میزان این کمبودها با بزرگی شهر پیوند مستقیم دارد. هرچه شهر بزرگتر باشد، روح پژمرده تر میشود.
 هرچند که مزیتهایی در زندگی شهری هست که نمیتوان به سادگی از آنها چشم پوشید، ولی پیشروی زیاد در این مسیر و ساختن شهرهایی هرچه بزرگتر آدمی را از انسان بودن خود تهی میکند. باید اندازه ی بیشینه ای برای شهرها در یاد داشت. به جای یک شهر بزرگ چند شهر کوچک بسازیم. تا روی هم رفته زندگی بهتری داشته باشیم. هم روح و احساسمان رشد کند و هم دنیایمان!

۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

نزدیکی

درد مشترک بیش از شادی مشترک مایه ی نزدیکی آدمهاست.

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

بیان خود

آنکه احساس های ژرف دارد، برای بیان خود باید شعر بگوید، یا به ناچار سکوت میکند.

۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

انسان پیروز

انسان پیروز در زندگی لزوما کسی نیست که حقیقت را کالبد شکافی کند، پیروز کسی است که حقیقت را پیدا کند. و پیدا کردن حقیقت همیشه همراه شناخت و توضیحش نیست. گاهی تنها کاربرد چشمها حقیقت را نشانمان میدهد.

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

گذر کن!

بدی را در وجودش می دید. بد بودن را تجربه کرده بود. توانایی زشت بودن را در سرشت همه ی مردمان یافته بود. از اندیشه ی زشتی و بدی سخت هراسناک بود و همه ی عمر به اندیشه ی چگونه بد نبودن گذرانده بود. روزگار سخت اندوهناکی را می گذراند چرا که راه گریزی از سرشت خود نداشت، افسوس که خوب بودن را اندیشه نکرده بود!

نخستین نیاز جامعه های انسانی

آدمی را خود آگاهی و دانش بیش از آزادی نیاز است.
انسانی آگاه در استبداد هم تسلیم ستم نمیشود و آزادی را برای خود و اطرافیانش به ارمغان می آورد. و نادان، به تکه نانی آزادی خود را می فروشد یا حتی بی هیچ چشم داشتی آزادیش را به دیگری می بخشد.