۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

سرشت آدمی

آدمی نیک آفریده شده است. سراسر توان رسیدن به نیکی است. آنکه در بهشت جاوید جای می گیرد ساختارهستیش دیگرگونه با همتای زمینیش نیست. نیروهایی که انسان را به پستی راه می نمایند کارکرد نیک هم دارند و پایه ی آفرینششان همان نیکی است. نادانی به آن نیکی ها است که به کاربست نادرست نیروهای آدمی می انجامد. از همین رو است که گوشه گیری (زهد) آدم را به سوی رشد نمی برد که از بدی باز می دارد. برای دوری از بدی باید به سوی خوبی رفت. هر درد اخلاقی را اینگونه درمان است.

۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

چیستی کیهان


آنچه را که می خواهیم بشناسیم هستش (Existence) دارد. کیهان سراسر هستی است. چیزی به نام نیستی بودِش ندارد. آنچه را که نتوانیم ناسازی (متضاد) برایش بیانگاریم نمی توان شناخت. نیستی ناساز هستی است و از آنجا که نیستی براستی بودش ندارد، هستی را در پایان نمی توان شناخت.
 ولی هستی از مراتب گوناگونی ساخته شده که از هر دسته به دسته ی آغازی تر راهی برای شناخت می توان یافت. ولی از واپسین دسته نمی توان گذر کرد و آن پایه ی تمام هستشی است که ما می شناسیم. این واپسین پایه و سرآغازی که از هستی می شناسیم انرژی است.

ماده نیز خود از انرژی ریشه می گیرد و تنها نایکسانی در میزان نوسان انرژی هاست که برخی از آنها را به شکل ماده برای ما دیدنی می کند. هستش برابر با انرژی است.

دگرسازی



در رویارویی با پدیده های ناروای مردمی، نه محافظه کاری، نه واگشت گرایی (Revolutionism) و نه  به سازی (Reformism) که نگه داری چهره ی آن پدیده و دگرسان کردن جان و اندیشه ی در پس آن پدیده، روشی است که کمترین پی آمد های آسیب رسان و تندترین سرانجام نیک را دارد. 

جایگاه انسان در زمین


انسان آفریده ای جدا از طبیعت می نماید.
چرا که اگر در طی فرگشت انسان امروزی همچون دیگر جانداران از دگرگونی اجداد خود به انجام رسیده بود، زدایش او از دستگاه طبیعت اثر منفی بر آن داشت، همان گونه که زدودن نقش هر جاندار دیگری آسیبی به چرخه ی غذایی و ترازمندی آن برجای می گذارد.
 و زدودن انسان از طبیعت رشدش را بارور می سازد.
طبیعت در اختیار انسان و برای او آفریده شده است...